<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مالکیت فکری</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/</link>
<description>حقوق مالکیت فکری(معنوی)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Nov 2009 16:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مانتوی گلبهی</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>          &lt;FONT size=1&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;هزار  نوبت  اگر  خاطرم  بشورانی                از این طرف که منم همچنان صفایی هست&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;پرونده اول&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  پس از ماجرای ثبت اتاق امن زلزله و وزیر صنایع ، بار دیگر یک ابتکار علمی حاشیه هایی تازه ایجاد کرده است. یک جوان زنجانی ادعا می کند «سامانه ثبت معاملات املاک و مستغلات» که دولت در کارگروه مسکن آن را به تصویب رسانده  و وزارت بازرگانی مکلف شده حداکثر تا پایان دی ماه ۱۳۸۷، آن را تشکیل دهد و نسبت به اتصال تمامی دفاتر مشاورین املاک دارای پروانه کسب و دفاتر اسناد رسمی به بانک مذکور اقدام کند، ابتکار وی بوده که به نام خود ثبت کرده و دولت بدون کسب اجازه طرح را عملیاتی کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  از همین رو در دادسرای کارکنان دولت علیه شماری از مسوولان و وزیران به اتهام ممانعت از حق و تصرف عدوانی اقامه دعوی کرده است. این وزیران عضو کارگروه مسکن هستند و به دلیل آنکه طرح در این کارگروه به تصویب رسیده نام آنان به عنوان خواندگان در شکایت درج شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی مدعی است در اوایل سال ۸۶ طرح جامع ایجاد بانک اطلاعاتی مرجع معاملات کشور را طراحی و از طریق ای میل به سایت ریاست جمهوری ارسال کرده است و چند ماه بعد یعنی در تیرماه ۸۶ این طرح در شورای شهر زنجان به تصویب  رسیده و در دی ماه همان سال از طریق سازمان بازرگانی استان زنجان به مجمع امور صنفی توزیعی و خدماتی زنجان ابلاغ شده است. در ۳۱ مردادماه سال ۸۶ رئیس مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری تصویر نامه مبتکر زنجانی ، مصطفی محمدی، را به دفتر وزیر مسکن برای بررسی و اعلام نتیجه ارسال کرد. پاسخ این نامه در ۲۲ آذر همان سال از طریق دفتر برنامه ریزی مسکن داده شد. در پاسخ نامه، تاکید شد طرح ارائه شده دارای نکات مثبت و از مزایای خوبی برخوردار است و با تعامل و هماهنگی دستگاه های ذی ربط به خصوص وزارت بازرگانی و اتحادیه املاک می تواند مفید باشد. پس از ارجاع امور به وزارت بازرگانی ، مصطفی محمدی پیگیر طرح از طریق وزارت بازرگانی می شود اما پیگیری های وی بی نتیجه  می ماند تا آنکه در تابستان از سوی دولت زمزمه هایی مبنی بر انجام طرحی با نام ساماندهی ثبت معاملات املاک و مستغلات شنیده شد. طرح مذکور در آبان ماه سال گذشته در شورای عالی مسکن مطرح شد و به تایید رسید و قرار شد از ابتدای آذرماه تمامی معاملات رسمی در سامانه ثبت معاملات املاک و مستغلات ثبت شود. به دنبال طرح این موضوع از سوی دولت ، محمدی تلاش های خود را برای ممانعت از مصادره طرح خود آغاز می کند و در اردیبهشت ماه امسال علیه دولت به دلیل استفاده از طرح خود بدون کسب اجازه شکایت می کند. مصطفی محمدی با استناد به ماده ۵۷۰ قانون مجازات اسلامی و ماده ۲۳ قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان تقاضای تعقیب کیفری متهمان را از دادگاه کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;توضیح &lt;/FONT&gt;: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; برگ برنده مصطفی محمدی ، ثبت این ابتکار به نام خود در کتابخانه ملی است همانطور که در پستهای قبلی هم گفته بودم  بهترین دلیل و مدرک برای هر پدیدآورنده جهت حمایت از حقوق خود یا اقامه دعوا و اثبات حق این است که ابتدا اثر خود را ثبت کند ، گرچه ثبت اثر در قوانین ما اجباری نیست.طرح جامع ایجاد بانک اطلاعاتی مرجع معاملات املاک کشور به نام محمدی با شماره ۱۲۰۷۶ ثبت شده در حالی که این طرح در هیچ مرجعی به نام دولت ثبت نشده است. مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تولیدکنندگان را موظف می کند هر طرح و ایده یی را به نام خود در کتابخانه ملی ثبت کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طرح شکایت مقارن با رای اتاق امن زلزله است که براساس آن دادگاه تجدید نظر تشخیص داد وزیر صنایع و همکارش در ثبت طرح اتاق امن تخلف کرده اند و طرح باید به سازنده آن یعنی فرزاد سلیمی بازگردد. این رای شکسته شده و مورد رسیدگی مجدد قرار گرفته است. علیرغم همه جنجالهایی که روزنامه ها بر سر متخلف بودن وزیر صنایع براه انداخته اند،وکیل جدید پرونده محرابیان که از اساتید مالکیت فکری هم می باشد پس از مطالعه پرونده معتقدبود قضایا کاملا برعکس بوده و نه تنها محرابیان و همکارش هیچ تخلفی نکرده اند بلکه مدارک و اسناد نشان می دهد این طرح از همان ابتدا ابتکارآنها بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;پر&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ونده دوم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر روز صبح که دخترم رو به مدرسه می برم توی راهم بچه مدرسه ایهارو می بینم که با مانتوها و روپوشهای رنگارنگ به مدرسه می روند. احساس میکنم ما کودکی شادتری داشتیم با اینکه مثل بچه های الان با روپوشهای خوشرنگ صورتی و زرشکی وگلبهی به مدرسه نمی رفتیم . مانتوهای ما سرمه ای و مشکی و قهوه ای بود ، حتی دیوار مدرسه هامون هم اینقدر نقاشیهای قشنگ نداشت ، از کیف باربی و انواع و اقسام لوازم تحریر هم خبری نبود ، یادمه تو کل کلاس ما فقط یه نفر مدادرنگی بیست و چهاررنگ داشت که اونهم باباش از آلمان خریده بود !  از اینهمه جلسه اولیا مربیان وکلاس زبان و سفال و ...هم خبری نبود. کلاس قرآن به زبان اشاره هم نبود،عم جز میخوندیم، ما اینهمه اسباب بازیهای مختلف و پیراهنهای توری و کفش تق تقی و گل سر و تل وگردنبند و...نداشتیم، لپ لپ وسی دی کارتون وسرزمین عجایب و رستوران فست فود و پیتزا و شربت ویتامین و کفش اسکیت و تختخواب و ماکارونی شکلی نداشتیم، اما با اینحال شادتر بودیم . بچه های الان با وجود اینکه دنیای اطرافشون خیلی رنگارنگ شده ولی تنهاتر، بیحوصله تر و غمگینترند. مطمئنم یه جای کار ما ایراد داره ... شاید باید دوباره یه سری به روش زندگی پدر و مادرهای خودمون بزنیم ، بیشتر اونها برخلاف ما حتی یه دونه کتاب روانشناسی هم نخونده بودند، نه اینکه همه کارهای اونا درست بوده ،اما شاید اینطوری اشتباه کار خودمون معلوم بشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 16:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ثبت نام دامنه</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#990033&gt;    ابناي روزگار به صحرا روند و باغ                       صحرا و باغ زنده دلان كوي دلبرست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پرونده اول :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نام دامنه يا دامن نيم از موضوعات جديد مالكيت فكري است كه مختص محيط اينترنتي است.  گاهي ارزش اقتصادي نام دامنه به حدي است كه از سرمايه مادي بنگاه يا موسسه تجاري بيشتر است . نام دامنه به نشاني متني يك محل در اينترنت گفته مي شود . در واقع نام دامنه بخشي از نشاني وب سايت است كه با نوشتن آن در جستجوگر اينترنت مي توان به سايت موردنظر دسترسي پيدا كرد . نام دامنه مي تواند نشانگر شهرت يك وب سايت يا علامت تجاري در اينترنت باشد و به همين دليل داراي ارزش اقتصادي بالايي است و از همين جهت هم با حقوق مالكيت فكري و حمايت از علائم تجاري يا شهرت تجاري رابطه پيدا مي كند نه اينكه خود مستقيما جزو حقوق مالكيت فكري محسوب شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براي ثبت يك نامه دامنه در ايران بايد مراحل زير را طي كرد :  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; مراجعه به سايت مركز ثبت دامنه پژوهشگاه دانشهاي بنيادي به اين آدرس :www.nic.ir     &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تكميل فرم آن لاين كه براي اين كار اول بايد يك شناسه كاربري ساخت و بعد درخواست ثبت دامنه را پر كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سايت مذكور يك صورتحساب آن لاين صادر مي كند كه ميتوان آن را از طريق بانكهاي سامان يا پارسيان به صورت آن لاين يا از طريق شماره حساب بانك ملي كه اعلام شده ، پرداخت كرد و البته مبلغ آن زياد نيست و چيزي حدود ده يا پونزده هزارتومن براي يك سال است منتهي بايد هر سال تمديدش كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شماره تلفنهاي مركز ثبت دامنه : 22290916-    22290306&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پرونده دوم&lt;/FONT&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پرونده رو گذاشتم رو ميز كارمند دادگاه كه يه دختر جوون بود، داشت يه چيزايي تو دفتر بزرگ مينوشت كه يه دفعه با ديدن دادخواست مثل برق گرفته ها فرياد زد: وكيل اين پرونده كيه ؟ &lt;FONT color=#ff0000&gt;قلبم &lt;/FONT&gt;از جا كنده شد، گفتم: خوب منم ! دوباره با تمام قدرت فرياد ميزنه: پروانه وكالت ؟ با عجله پروانه ام رو ميذارم رو ميزش و منتظرم بناله ببينم چه غلطي كرده ام كه اينطوري داد ميزنه. با حرص يه نگاهي به پروانه ميكنه و پروانه رو ميندازه جلوم و بعد هم ميگه شعبه ...هنوز هاج و واجم كه اين حركت يعني چه ؟ چقدر رواني زياد شده ها ! دلم ميخواست مثل گربه گارفيلد سرش داد بكشم و بگم : هوي رواني رواني ، رواني كله لوله اي !  اما گفتم ولش كن ، حوصله كل كل كردن با كارمنداي حسود و رواني بعضي از دادگاهها رو ندارم . تا مي بينند وكيل پرونده يه خانمه ، مخصوصا اگر همسن و سال خودشون باشه ، ميخوان دودستي خفه اش كنند.  &lt;FONT color=#ff0000&gt;قلبم&lt;/FONT&gt; رو از كف زمين جمع ميكنم و ميام بيرون . ميگم &lt;FONT color=#339900&gt;خدايا همه مريضاي عالم رو شفاي عاجل عنايت بفرما !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 05:09:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> تولدت مبارک !</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cc0066&gt;آب حیآت منست خاك ره كوي دوست                  گر دو جهان خرميست، ما و غم روي دوست&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وبلاگ جون سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;تولدت مبارک&lt;/FONT&gt; ! به همین زودی یکساله شدی. پارسال همین شبهای قدر بود که اولین پست تورو نوشتم. می بینی چقدر همه چیز زود میگذره. یهو چشم باز میکنی می بینی جوانی کجایی که یادت بخیر !  بچه جون قدر این روزهارو بدون ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                      دوستدارت: ننه وکیل بانو&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;پرونده اول :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخر شهریورماه مجمع عمومی سالیانه وایپوست . دستورکار هم همان موضوعات اجلاس هجدهمه یعنی حقوق سازمانهای پخش و حقوق اجراکنندگان و .... بالاخره گزارش اجلاس هجدهم رو هم که نوشته بودم برای همه دانشگاهها فرستادیم . چندسالیه که گزارش اجلاسهای وایپو را برای چندتا از دانشگاههای تهران که رشته مالکیت فکری دارند میفرستند. این دوتا گزارشهای آخری رو من نوشتم . واقعا برای نوشتن گزارش هجدهم وقت گذاشتم و چه گزارشی شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; یه عالمه کتاب مالکیت فکری جدید هم چاپ شده، یه داداش فداکاری هم حاضر شد وقتی میره میدون انقلاب کتابهای خودش رو بخره ، لیست کتابهای منو هم بخره ، کلی دعاش کردم ! حیف که الان سرم خیلی شلوغه وگرنه کتاب منم بزودی آماده چاپ میشد . چه کتابیه ، الان چندماهه که دارم یه کتاب معرکه مالکیت فکری رو ترجمه میکنم اما از بس کار رو سرم ریخته ترجمه کند پیش میره وگرنه میشد سه ماهه تمومش کرد. مطمئنم از اون کتابهایی میشه که به چاپ چندم و چندم میرسه . خدا میدونه چقدر دلم میخواد تموم بشه . حالا اگر نمیخواستم این کارو انجام بدم ، مطمئنم از بیکاری میبایست مگس بپرونم و حتی یه پرونده هم نداشته باشم ، اما حالا گیر یه مشت پرونده افتاده ام و هر روز هم یه پرونده جدید پیدا میشه ، قبلا فکر میکردم پرونده های خانوادگی خیلی بدند اما الان از بس پرونده های پیچیده و اجق وجقی تو کاسه ام می افته، دعا میکنم کاش همه شون خانوادگی بود ! متاسفانه بیشترشون هم مال فک و فامیل و دوست و آشناست و حالا اگه حکمی بنفعشون صادر نشه میگن لابد چون پول ندادیم یا کم دادیم کارمون درست نشده ! خدا به داد من برسه. داوینچی میگه اگه میخوای برای خودت دشمن بتراشی  یه تابلوی مجانی برای طرف بکش !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;پرونده دوم :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماه رمضان امسال هم چه ماهی بود. روزهای بلند و روزه های بلندتر . میگم بود ، چون دیگه چیزی نمونده تموم بشه.البته از صبح تا عصر اونقدر کار و بدو بدو دارم که زیاد بلندی روز و گرما و تشنگی رو متوجه نمیشم اما خوب این روزهای آخر دیگه دارم کم میارم ! عصر که میشه همه خوراکیهای خوشمزه دنیا میاد جلوی چشمم : &lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; ، دلستر لیمویی ، &lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; ، آب هندوانه ، &lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; ،شربت خاکشیر، &lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; ،کیک ،&lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; ، پای سیب ، &lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; ، بستنی ، &lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; ، لواشک و... و چقدر افطاری درست کردن کار سخت و جانکاهیه ! اصلا غذا مزه نمیده بس که آدم تشنه میشه. پنج دقیقه مونده به افطار دوتا لیوان بزرگ چایی برای خودم و جناب شوهر که اصلا چایی دوست نداره میریزم تا همین که اذان شد قابل خوردن باشه ! شوهر گرامی میگه : من اگر نخوام چایی بخورم باید به کی بگم ؟ اما من معتقدم باید اول چایی بخوره ، راه نداره، &lt;FONT color=#990000&gt;چایی اوجب الواجبات است&lt;/FONT&gt; !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه شب بعد از افطار یه سر رفتیم دربند و جای همگان خالی ، جگر و&lt;FONT color=#990000&gt; چایی&lt;/FONT&gt; خوردیم . چه خبر بود. واقعا شبهای دربند معرکه است. رستورانهای سنتی روی کوه، گل و گلدون و آب و حوض و فواره و تخت،بوی سرمست کننده قلیونهای میوه ای و انواع و اقسام لواشکهای براق و آلوهای ترش رنگارنگ و قره قروت البته از نوعی که بخوری و بمیری ! من که تا حالا جرات نکرده ام از این لواشکهای خوش آب و رنگ بخورم ، یکی فال حافظ میفروشه ، یکی آواز میخونه ، یکی ساز میزنه ، یکی بادکنک میفروشه ، یکی فال ورق میگیره و خلاصه عالمی داره این شبهای دربند ، یعنی حتی ارزش داره بری و فقط یه &lt;FONT color=#990000&gt;چایی&lt;/FONT&gt; بخوری و برگردی . زندگي بدون&lt;FONT color=#990000&gt; چايي&lt;/FONT&gt; چقدر سخته ها.... ببخشيد اينقدر چايي چايي ميكنم آخه من يه شيره اي چايي خور قهارم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;نماز و روزه ها قبول ، التماس دعا&lt;/FONT&gt; !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 06:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مزرعه حیوانات</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;    &lt;STRONG&gt;قاصد منزل سلمی که سلامت بادش                            چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پرونده اول:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;کیندل&lt;/STRONG&gt; وسیله کتابخوان الکترونیکی ساخته سایت آمازون است .این وسیله در کنار «سونی ریدر» از بهترین وسایل کتابخوان الکترونیک هستند. دارندگان کیندل که کتاب‌های مشهور &lt;STRONG&gt;جورج اورول -۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات-&lt;/STRONG&gt; را دانلود کرده بودند و در کتابخوان خود داشتند با حذف ناگهانی کتابها از کیندلهای خود مواجه شدند. آمازون به خاطر مشکلات کپی‌رایت، کتاب‌ها را بدون آگاهی کاربران، از کیندل‌های آنها برداشته بود. از آنجا که آمازون کتاب‌ها را به کاتالوگ الکترونیک سایتش، اضافه نکرده بود لذا وقتی مسئولان آمازون متوجه نقض کپی‌رایت (حق مولف) شدند، بلافاصله تصمیم گرفتند که کپی‌های کتاب را هم از سایت خود بردارند و هم از کیندل‌های مشتریانشان! به دنبال ناخرسندی کاربران کیندل از آمازون به خاطر دخالت و نفوذ در حریم خصوصی آنها، مسئولان آمازون مجبور شدند، استراتژی خود را تغییر بدهند و قول دادند که اگر از این به بعد اگر کاربرها به صورت تصادفی، کتاب دارای حق مؤلف را دانلود کردند، کتاب را از وسایل آنها، حذف نکنند. با اینکه بیش از ۵۰ سال از مرگ اورول می‌گذرد، کتاب‌های او در اروپا و آمریکا، هنوز هم مشمول قانون کپی‌رایت هستند.(اصل خبر را در اینجا بخوانید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://1pezeshk.com/archives/2009/07/amazon-is-watching-you.html&quot;&gt;http://1pezeshk.com/archives/2009/07/amazon-is-watching-you.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;توضیح:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بیشتر قوانین مالکیت فکری، یک اثر از زمان بوجود آمدن تا سی الی پنجاه سال بعد از مرگ مولف دارای کپی رایت است و کسی حق ندارد بدون مجوز مولف یا وراثش آن را با هر وسیله ای چاپ یا تکثیر یا توزیع کند ولی بعد از گذشت این مدت، اثر عمومی محسوب می شود و هر کسی می تواند از آن استفاده کند مثلا آن را ترجمه کند یا به شکلی جدید عرضه کند اما به هر حال الی الابد محتوای کتاب و اسم نویسنده محفوظ خواهند ماند. نمونه اش کاب دیوان حافظ یا فردوسی یا آثار ابوعلی سینا و... است. همه میتونند بدون هیچ ممنوعیتی این کتابهارو ترجمه یا چاپ کنند یا از روی آنها مجموعه های جدیدی طراحی کنند. حالا چی شده که مزرعه حیوانات هنوز هم کپی رایت داره...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مزرعه حیوانات یکی از بهترین کتابهایی است که تو عمرم خونده ام، استاد حقوق اساسی دانشگاهمون میگفت این کتاب رو حتما بخونید تا بفهمید چرا بعضی از انقلابها از مسیر خودشون خارج میشن و... اون موقع بحث داغ روز، بحث آقازاده ها و سواستفاده های بچه های مسئولین از موقعیت پدرهاشون بود، مخصوصا دختر یکی از آقایون که به شدت مغضوب استاد ما بود و همیشه به این دختر و پدر کلی انتقاد  میکرد که خوردند و بردند و هواپیمای اختصاصی گرفتند و تو کیش این کارو کردند و از شاه عربستان چی گرفتند و....هنوز هم این پدر و دختر خبرسازند.  آخر کتاب مزرعه حیوانات خیلی شبیه زندگی بعضی ازاین آقازاده هاست... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پرونده دوم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  فرزاد سلیمی سال 1382 طرح اتاق امن زلزله را به شهرداری تهران و مرکز مدیریت بحران شهر تهران ارائه داد اما مقامات وقت شهرداری ظاهرا از آن استقبال نکردند و سلیمی را دنبال نخود سیاه به موسسات دیگر فرستادند.سلیمی و همکارش هم رفتند و طرح خود شون رو تو مطبوعات منتشر کردند اما در کمال ناباوری شاهد مصادره طرح توسط مقامات وقت شهرداری تهران شدند. علی اکبر محرابیان پس از انجام آزمایش‌هایی روی طرح اتاق امن زلزله، طرح سلیمی رو تو اداره ثبت شرکت‌ها و مالکیت صنعتی به نام خود و موسی مظلوم ثبت کرد و بعدش هم یه کتاب تحت همان عنوان چاپ کرد.&lt;BR&gt;فرزاد سلیمی و همکارش برای احیای حقوق خود نسبت به این اختراع، به دادگاه عمومی شکایت کرده و خواستار لغو ثبت اختراع به نام محرابیان و مظلوم شدند و دادگاه هم تایید کرد که طرح به ثبت رسیده توسط محرابیان، تقلیدی از طرح سلیمی بوده و هیچ نکته جدیدی نداشته است. در نهایت دادگاه حکم به بطلان ثبت اختراع به نام محرابیان و همکارش داد و حق معنوی اختراع را از آن فرزاد سلیمی و محمود حسینی دانست. دادگاه تجدید نظرهم این حکم را تایید کرد .( اصل خبر در سایت تابناک)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;توضیح:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشتباه اول رو آقای سلیمی کرده که به جای اینکه صاف بره اداره ثبت شرکتها و اختراعش رو ثبت کنه، اول رفته به شهرداری و روزنامه ها اعلامش کرده. هیچ آدم عاقلی اینکارو نمیکنه، اون هم تو ایران که متاسفانه زرنگ بازی یه چیز عادیه. لطفا منبعد هر چی کشف کردین یا اختراع نمودین، اول برین ثبتش کنید و بعد برین دنبال مشتری بگردین!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشتباه دوم رو شهردار زرنگ الدوله و همکارش کردند که فکر کردند ایران خیلی شهر هرته ! نه بابای من، اینطوریا هم نیست، بلانسبت اینقدرها هم که شما فکر کردین خر تو خر نیست ! گیرم که این بنده خدا اصلا قید این اختراع رو میزد، شما باید بدو بدو بری به اسم خودت ثبتش کنی؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشتباه سوم رو اونایی می کنند که وقتی یکی حقشون رو میخوره ،دنبالش نمی رن و هی آیه یاس میخونند و فکر میکنن حتما باید اون ور دنیا باشن تا بتونند حقشون رو بگیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پرونده آخر:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  چندروز پیش میخواستم برم مهمونی، به اصرار دخترم که پیراهن قرمز پوشیده بود، من هم یکی از لباسهای قرمزم رو پوشیدم. قرمز، آدم رو شاد و سرحال و چاقتر نشون میده. هر کی مارو دید یه چیزی گفت: بله دیگه خانم وکیل شدی، پولدار شدی، تپل شدی، خوش میگذرونی، حتما خبریه، ایشالا دوقلو... کافیه یه بار یه لباس تیره بپوشی: چقدر لاغر شدی، شکمت به پشتت چسبیده،یه کم به خودت برس، از بس مثل گربه های لاغرو از صبح تا شب بیرونی، نکنه خبریه، حالا چه ویاری داری...! حالا هر چی قسم و آیه که بابا من الان چندساله که پنجاه و پنچ کیلویم،خداروشکر هیچ خبری هم نیست، کی باور میکنه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رنگها خیلی مهمند. گاهی چیزهایی رو رنگی و خوشگل می کنند و قالب آدم می کنند که ظاهر خیلی جالبی داره اما واقعیت یه چیز دیگه است.  قضاوت رنگی اشتباهه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پارتی بازی !</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cc0066&gt;&lt;STRONG&gt;شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست      گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;جناب خداي بزرگوار&lt;/FONT&gt; سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اينكه كارم رو درست كردي يه دنيا ممنونتم، تازه من كاملا قيدش رو زده بودم و اصلا ديگه بهش فكر هم نميكردم و حتي يه نذر كوچولو هم برايش نكرده بودم چون اصلا باورم نميشد ديگه بشه كاري كرد. ميدوني پارتي هم داشتم اما بي خيال پارتي بازي شدم چون حوصله وجدان درد را ندارم، چه پارتي بهتر از جناب خدا!  خدا خيلي خيلي چاكرتم ، نه اينكه بخوام پاچه خواري كنم، خودت شاهدي كه هر چي بد و بلا هم سرم بياري هيچ وقت يه ذره هم ناشكري نميكنم . خيلي سورپريزم كردي! خيلي غيرمنتظره بود، جان وكيل بانو بازم از اين كارا بكن، ايشالا جبران كنيم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;پرونده اول:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظاهرا امسال همه به سيم آخر زده اند. اين چه كاري بود كه قوه قضائيه با كانون وكلا كرد؟! چرا همه قاطي كرده اند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;پرونده دوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قراره اولين همايش ملي مالكيت فكري بزودي برگزار بشه، هر كي نظر جالب و خاصي براي اين همايش داره بسم الله...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;پرونده سوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهدي آذر يزدي هم آسماني شد... كتابهاي قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب جزو اولين كتابهايي بود كه بعد از باسواد شدنم يعني هشت سالگي خوندم. تا مدتها هر وقت با مادرم به روضه و مسجد مي رفتيم و سخنران يا آخوند مجلس درباره زندگي پيغمبري صحبت ميكرد ، من فكر ميكردم حتما اون هم كتابهاي قصه هاي خوب رو خونده !!  دلم سوخت كه كسي رو نداشت و تو آسايشگاه بود... روحش شاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 17:53:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قهر قهر تا روز قیامت !</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cc0033&gt;عاشقانرا گر در آتش می پسندد لطف دوست        تنگ چشمم گرنظر در چشمه کوثر کنم&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0099&gt;پرونده اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قهر قهر تا روز قيامت !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهمترين خبر مالكيت فكري اين چندوقت، اعتراض آقاي خواننده به پخش آثارش از صداوسيما بدون اجازه وي بود.استاد محمدرضا شجریان، با ارسال نامه‌ای به سازمان صدا و سیما، به پخش آثار خود اعتراض كرد. استاد در این نامه، از سرود ایران ای سرای امید به ویژه نام برده‌اند و تأکید شده است که سال ۱۳۷۴ نیز درخواست عدم پخش آثار به رئیس وقت سازمان ارسال شده است. استاد سالهاست با صداوسيما قهر قهر است و فقط اجازه پخش دعاي ربنا را داده است. متن نامه ‌را در ادامه می‌خوانید...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((جناب آقای ضرغامی رییس محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با سلام ،همانطور که اطلاع دارید صدا و سیما در شرایط فعلی مستمراً اقدام به پخش سرودهای میهنی اینجانب به ویژه سرود &quot;ای ایران ای سرای امید&quot; می‌کند. جنابعالی مستحضرید این سرود و دیگر سرودهای خوانده شده متعلق به سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ است و هیچ ارتباطی به شرایط کنونی ندارد. اینجانب در سال ۱۳۷۴ نیز اعلام کردم راضی به پخش آثار خود از صدا وسیما نیستم. مجدداً تقاضای خود را تکرار کرده و تاکید می کنم، آن سازمان هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و شایسته است به حکم شرع و قانون سریعاً کلیه واحدهای آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداری کنند.))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين چند وقت خبراي استاد زياد بود: كناركشيدن از پروژه باغ هنر بم، اعتراض به صداوسيما، مصاحبه با بي بي سي و... ما كاري به جريانات سياسي نداريم، اينكه استاد هر چي پيرتر ميشه بداخلاقتر هم ميشه يه چيز طبيعيه! و اين كه استاد قصد داره تا آخر عمرش براي صداوسيما كلاس بذاره وقهر كنه و نازبياره و نذاره جز دعاي ربنا چيزي پخش بشه هم به ما ربطي نداره ، به هر حال طبق قوانين مالكيت فكري هر اجراكننده اي حق دارد از پخش آثار خود بدون اجازه خودداري كند و در صورتي هم كه اين كار صورت گرفت حق الزحمه منصفانه اي براي پخش آن بگيرد. صداوسيما فكر ميكنه همه بايد از خداشون باشه كه صدا يا تصويرشون رو پخش كنند !!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وايسا دنيا من ميخوام پياده شم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خبر دوم مالكيت فكري اين چندوقت، دزديده شدن نوار جديد خواننده مشكي پوش،  رضاصادقي بود. نوار جديد در حالي كه مراحل گرفتن مجوز و تكثير و توزيع رو طي ميكرده صاف رفته روي اينترنت! حالا كدوم نامردي اين كارو كرده معلوم نيست اما يه ذره حس پليس بازي كافيه تا بفهمي هر كي بوده جزو همون عوامل ضبط و توليد بوده است. اميدوارم سارقان محترم رو هر چه زودتر بيابند و به اشد مجازات محكوم كنند.&lt;FONT color=#6600ff&gt; به اين خواننده عزيز تسليت عرض نموده و اميدوارم غم آخرشون باشه !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0099&gt;پرونده دوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يكي ميگفت زنها هر چي بيشتر تو كارهاي اجتماعي باشند، بيشتر فمينيست مي شوند و دشمنيشون هم با مردها بيشتر ميشه. قبلا حرفش رو قبول نداشتم اما الان هر چي ميگذره بيشتر به اين نتيجه ميرسم! شما هم اگر چند تا رئيس مرد خيلي ناقلا و نامرد داشته باشيد حتما به همين نتيجه ميرسيد. گاهي فكر ميكنم اصلا فلسفه وجودي مردها اينه كه موجودات كره زمين مفهوم واژه هايي مثل بي وفايي، بي احساسي، نامردي، غرور، خالي بندي ، بدجنسي و ساير واژه هاي مرتبط رو درك كنند ! واقعا فكر كرده ايد اگر مردها رو از كره زمين حذف كنند چه اتفاقات و تغييراتي در دنيا بوقوع مي پيوندد؟ چند نمونه اش را براتون ميگم: اتمام كليه جنگهاي دنيا چون زنها نيازي به لشگركشي و اضافه كردن سرزمينهاي خودشون نمي بينند و ترجيح مي دهند به جايش با همه كشورها دوست باشند و مهمون بازي كنند و از روي آخرين مدل لباسهاي همديگه لباس بدوزند و غذاهاي جديد ياد بگيرند و... به همين دليل هم ديگه احتياجي به كل كل كردن سر ساخت موشك و بمب اتم و انرژي هسته اي هم ندارند، اتمام قحطيها و گرسنگيهاي كل دنيا چون زنها اصولا كمتر از مردها ميخورند، با كمترين مواد هم ميتونند غذايي سر هم كنند و خودشون رو سير كنند، و اصلا چون الان لاغر شدن خيلي مد شده ترجيح ميدهند كمتر بخورند و خودشون رو لاغر مانكني كنند، اتمام تخريب محيط زيست چون اگه مردها نباشند ديگه نيازي به اين همه بزرگراه و جاده و بانك و فروشگاه و... نيست ، نسل هيچ حيووني هم منقرض نميشه چون زنها هيچ وقت دنبال شكار غيرمجاز و دزديدن جونوراي عجيب و... نميروند، حتي ديگه به اين همه بيمارستان و آزمايشگاه و پيشرفتهاي پزشكي وداروهاي جديد و روشهاي عجيب جراحي و... هم نخواهد بود چون علت بيشتر درد و مرضهاي جديد و تصادفها و سوختگيها و سقوط هواپيما و نقص عضو و اعتياد و... هم مردها هستند، اگه مردها نباشند ديگه نيازي به اينهمه سمينار و كنفرانس و انواع و اقسام معاهدات جهاني و مجلس و انتخابات و سياست بازي و فحش و فحش كاري و جاسوس بازي و زيرآب زني و دوز و كلك و روزنامه و وزارتخونه و زندان و دادگاه و اعتراض و تظاهرات هم نيست و...  اگر مردها نبودند شايد حتي ديگه نيازي به بهشت و جهنم هم نبود اما خوب به هرحال مردها هستند و بيشترشون هم رئيس زنها هستند و تمام مشكلات و بلاياي دنيا هم زير سر اوناست و كاري هم نميشه كرد ، فقط ميتوان اميدوار بود با پيش بيني اون خانم دكتر توي انگليس ، نسل مردها كم كم منقرض بشه و دنيا روي آرامش به خود ببينه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی روز مرد و پدر هم مبارک!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 12:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توپ انتخاباتي!</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>
&lt;font color=&quot;#ff0099&quot;&gt;چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را      كه كس آهوي وحشي را از اين خوشتر نميگيرد&lt;/font&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#cc0000&quot;&gt;پرونده اول:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد سوئيس گفتنيها زياد است اما چون موضوع اصلي كار من در آنجا اجلاس وايپو بود، شايد بهتر باشه كمي هم در مورد اين اجلاس گفته شود گرچه در سفر قبلي هم به آن پرداخته بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; موضوع اصلي بحث در اين اجلاس، بحث بر سر انعقاد يك معاهده براي حمايت از حقوق سازمانهاي پخش راديوتلويزيوني بود . اين مساله سالهاست در اجلاسهاي وايپو بررسي ميشود اما به نتيجه نمي رسد چون الان ديگر يك نوع پخش نداريم و انواع جديد پخش مثل پخش از طريق اينترنت هم بوجود آمده و كشورهاي پيشرفته اي مثل ايالات متحده آمريكا اصرار دارند اين نوع پخش ها هم در معاهده گنجانده شود، اما كشورهايي مثل ايران خودمون مي دانند با اين كار از دسترسي به منابعي مثل اينترنت محروم مي شوند لذا به شدت با اين كار مخالفند و معتقدند اگر هم ميخواهد معاهده اي منعقد شود بهتر است فقط پخش راديوتلويزيوني سنتي را دربربگيرد. به هرحال همه كشورها ميدونند معاهده اي كه فقط پخش سنتي رادربر بگيرد تو اين دوره زمونه، ديگر بدرد عمه شون هم نميخوره! موضوع ديگر بحث،محدوديتها و استثنائات حقوق مولف بود كه به شدت مورد حمايت كشورهايي مثل ايران است چون باعث ميشود استفاده از آثار ديگران بدون مجوز آنها در مواقع خاصي آزاد باشد. كشورهاي آفريقايي خيلي تلاش مي كنند اين مساله به صورت يك معاهده جهاني دربيايد و حتي پيش نويس يك معاهده را هم تهيه كرده بودند كه كشورها را كمي شوكه كرد و گفتند بابا لااقل بذاريد تا اجلاس بعدي  اين معاهده را بررسي كنيم و يه كم روش فكر كنيم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خيلي از دوستاني كه توي اجلاس قبلي ديده بودم و با هم آشنا شده بوديم توي اين اجلاس هم بودند.هرجا هم مي رفتم چند تا مسلمان من رو پيدا مي كردند و كلي ابراز محبت مي كردند: توي اتوبوس، توي مراكز خريد و.... اين هم يه فايده حجابه وگرنه از كجا ميفهميدند كه من هم مسلمانم. يكي از نمايندگان هم يه دختر مصري مسلمان بود كه پيش من اومد و اولش كلي بابت رفتار دولت مصر در قبال فلسطيني ها از من عذرخواهي! كرد و گفت ما هم ميدونيم دولتمون اشتباه ميكنه و ... فكر كرد حالا من ميخوام محاكمه اش كنم! خلاصه مسلمونها وغيرمسلمونهاي سوئيس يه كم از مسلمونهاي ايران مهربونترند! چون حتي غيرمسلمونها هم با احترام و محبت برخورد ميكنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از كشور جومونگ هم دوتا نماينده بودند: يه آقاي جومونگ و يه خانم خيلي آروم و مغرور كه عين فيلمهاي كره اي تا مي اومد يه عكس العملي نشون بده يه قرن طول مي كشيد. تو جلسات گروه آسيا، كره ايها و هنديها از همه بيشتر غر ميزدند و ايراد ميگرفتند و اصرار داشتند همه چيز طبق نظر اونا باشه! يه جورايي قلدربازي در مي اوردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمايندگان اكثر كشورها با لباسهاي ملي خودشون اومده بودند مخصوصا كشورهاي آسيايي و آفريقايي.همه رنگ آدمي و از همه نژادي از سفيد بلوري تا قهوه اي سوخته و از لاغر مردني تا چاقالوي هركولي با لباسهاي مختلف ديده مي شود. اروپاييها وآمريكاييها كه لباس خاصي ندارند.البته طبق معمول اين خانمها بودند كه هر روز يه لباس جديد مي پوشيدند.لباس نماينده آفريقا خيلي جالب بود و هروز يه كلاه مخصوص همرنگ لباسش هم ميپوشيد. يه خانم از نمايندگان هند هم كه توي اجلاس لباس هندي ميپوشيد روز آخر پيش من اومد و چندبار روي چادر من دست كشيد و گفت:شما چه لباس ملي شيكي داريد! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوئيس كشور خيلي خوبيه ولي شايد يه مساله آن براي ما ايرانيها زياد خوشايند نباشه و اون زود تعطيل شدن مغازه ها و فروشگاهها و كل شهر به جز يه جاهاي  خاص مثل رستورانهاست. يعني شهر زود سوت و كور ميشه و براي ما ايرانيها كه به شلوغي و هيجان تا نصفه شب عادت كرده ايم يه كم سخت و حوصله سربره!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#cc33cc&quot;&gt;پرونده دوم:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عجب انتخاباتيه امسال! اين همه شور و هيجان براي انتخابات خوبه اما نميدونم واقعا ارزش داره آدم خودش رو براي رييس جمهورشدن ديگران اينقدر خفه كنه؟؟ كانديداها بعد از انتخابات و اعلام نتايج ميرند تو خونه هاشون، تخت ميخوابند، اوني كه راي اورده ديگه پشت سرش رو هم نگاه نميكنه ، بقيه هم كه راي نياورده اند ميرند دنبال زندگيشون، ميمونند اونهايي كه خودشون رو اين چندوقت كشته اند، اگر كانديداي اونا راي آورده، قرارنيست براي طرفدارها جايزه اي ارسال شود! و دقت كنيد كه اين گروه اگررييس جمهور مورد علاقه شون پس از اتمام دوره رياست جمهوري گلي به سر مملكت نزده باشد توجيه ميكنند كه بابا بنده خدا ميخواست كار كنه، نذاشتند كار كنه! گروهي هم كه كانديداي مورد نظرشون راي نياورده بعد از مدتي غصه خوردن همه چي يادشون ميره. نكته اينه كه قرار نيست اوني كه راي آورد يه دفعه مملكت رو زيرورو كنه. واقعا سياست پدرو مادر نداره چون ممكنه توي دوره بعد دشمن همون كسي بشيد كه دفعه هاي پيش براش مي مرديد يا عاشق كسي بشيد كه تا ديروز به همه جدوآبادش فحش مادرخواهر هم ميداديد! يه كم فكر كنيد و بعد هم راي بديد و اين همه خودكشون هم اصلا ضرورتي ندارد، حلوا كه قسمت نميكنند! اصلا مردها دوست دارند هر مساله اي كه مربوط به آنها ميشود آنقدر بزرگ شود كه همه كار و زندگيشون رو ول كنند و دنبال آن را بگيرند كه يه نمونه ديگرش مسابقات فوتباله! اگه فقط  يه ذره از بالا بهش نگاه كنيد فوتبال عبارت است از : خفه كردن خود و ديگران و تعطيلي نصف مسائل مملكت براي يك توپ!     &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای دیدن عکسهابه &lt;a href=&quot;http://www.flickr.com/photos/39989342@N04/?saved=1&quot; title=&quot;عکسهای من از ژنو&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt; بروید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 15:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفرنامه ژنو2</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cc3399&gt;یادباد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد        به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قسمت اول- چند روزي براي اجلاس هجدهم وايپو (سازمان جهاني مالكيت فكري) به ژنو-سوئيس رفته بودم .دفعه پيش كه رفتم پائيز بود و يه سفرنامه كامل هم توي وبلاگ نوشتم. اين بار هم حرفهاي زيادي براي گفتن دارم ، از وايپو و اجلاس گرفته تا ژنو و مسير سفر ومردم و... به هرحال بعيد ميدونم همه حرفهايم توي يه پست تموم بشه واگر به چند پست كشيد كسي خرده نگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اجلاس هجدهم يك گروه پنج نفره از ايران بوديم كه هر كدوممون از يه مسيري و يه كشوري خودمون رو به ژنو رسونديم. من با هواپيماي قطر، يكي از آلمان با قطار، يكي از تركيه و... هواپيماي قطر خيلي كوچكتر از هواپيماي تركيه است، غذاي واقعا افتضاحي هم دارد، يه چيزي تو مايه هاي نخود پخته با لجن دريايي و پوره مرغ وپنير گنديده و... مدت پروازش تا ژنو هم خيلي طولاني است و جان آدم به لب ميرسد اما فرودگاه قطر كوچك و تميز و زيباست. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هواي ژنو متغير بود، روز اول خيلي گرم و آفتابي بود . مردم آنجا به شدت آفتاب پرستند و يه روز كه هوا آفتابيه همه  ميريزند تو خيابون و لب درياچه تا آفتاب بگيرند. شانه هاي بيشترشون كاملا آفتابسوخته و قرمز بود اما باز هم مثل خوشحالها تو آفتاب مي دويدند و ورزش ميكردند و لب درياچه هم كه حسابي حال ميفرمودند! همكارمون ميگفت ما ايرانيها اصلا قدر آفتاب رو نميدونيم. روزهاي بعد هوا خنكتر بود و گاهي هم باد شديد مي وزيد. توي ميدان نسيون (ميدان سازمان ملل) يه عالمه فواره از تو زمين بيرون مي اومد كه آبشون روي زمينها ميريخت و بچه هاي پابرهنه زير فواره ها ميدويدند و آب بازي ميكردند و مثل موش آب كشيده خيس مي شدند و مي خنديدند، كاري كه تقريبا محاله ما اجازه اش را به بچه هايمان بدهيم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا نزديك فواره بزرگ درياچه لمان هم رفتيم، خيلي با صفا بود، آب درياچه هم كه تميز و شفاف بود.پرنده هاي درياچه خيلي براي خودشون كيف ميكردند.مردم اونجا به ورزش خيلي اهميت مي دهند و عصرها كنار درياچه همه از پير و جوان يا در حال دويدن بودند يا دوچرخه سواري ميكردند.بندرت آدم بي قواره و چاقالومي بيني، هيكل ها توپ توپ!  يه روز هم يه پسر ايراني كنار درياچه مارو ديد و كلي با ما حرف زد و تازه فهميديم افغاني است و با قاچاقچيها به آنجا اومده تا پناهنده شود. گفت تو ايران كه خيلي اذيت مي شدم اما اينجا تا قبول پناهندگي به ما خرجي هم ميدهند. ظاهرا خوشحال بود اما قيافه اش داد ميزد كه از تنهايي و بي كسي به ستوه اومده. دلم به حالش سوخت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دور خريد كردن را تقريبا بايد خط كشيد چون خيلي گرونه، نه اينكه نشه چيزي خريد بلكه نمي ارزد و اصلا معلوم نميشود چقدر پول بابتش داده اي. البته تازه ميفهمي كه لباس تو ايران هم خيلي ارزونه و هم خيلي شيك و هم خيلي متنوع. واقعا قدر لباسهاي ايران رو بدونيد! همكارمون يه كفش زپرتي مسخره براي دخترش خريد كه با كلي تخفيف 170 هزارتومن شد. دو تا بلوز خيلي ساده هم حدود 400 هزارتومن شد و مطمئنم الان زن و دخترش تمام موهاي سرش رو به خاطر اينكار كنده اند چون با آن پول همين جا ميشد شيكترين كفش و لباس رو خريد. البته اگر كسي حوصله كند و خوب بگردد جنس مناسب هم پيدا ميشود . ميگن بهترين وقت خريد در اين كشورها آخر فصل است كه حراج فوق العاده لباس و كفش است ولي كلا قربون ايران خودمون كه هر موقع سال باشه ميتوني بالاخره يه چيزي بخري كه به وضع جيبت بخورد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بقيه سفرنامه را در پست بعدي خواهم نوشت. اين بار عكس هم داريم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Jun 2009 19:47:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مورچه گريان و مهدكودك!</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cc0066 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;گر برود جان ما در طلب وصل دوست          حيف نباشد كه دوست،دوستر از جان ماست&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6600cc&gt;پرونده اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست عزيزي آدرسي را برايم گذاشته بود كه موضوع آن &quot; نويسندگان بزرگ سوئد در تعقيب دزدان اينترنتي&quot; است. از لطف دوست مهربانم ممنونم و اما مطلب خيلي جالبي  بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مولفان و پديدآورندگان آثار نقش مهمي در جلوگيري از نقض حقوق خود دارند . در بيشتر كشورهاي دنيا سازوكارهاي مختلف و مناسبي براي اين قضيه درنظر گرفته شده است. در بيشتر كشورهاي دنيا سازمانهايي تحت عنوان سازمانهاي مديريت جمعي جهت پيگيري حقوق صاحبان آثار مالكيت فكري تشكيل شده است كه در واقع رابط بين صاحبان آثار و استفاده كنندگان از آثار هستند. روش كار اين سازمانها به اين صورت است كه پديدآورنده يك اثر مثل يك خواننده ، حمايت از اثر خود را در ازاي درصدي از سود حاصل از اجرا يا فروش اثر خود به يكي از اين سازمانها مي سپارد. اين سازمان با توجه به نوع قرارداد و توافقات ، اثر را بازاريابي ميكند و بر فروش آن و جمع آوري درآمد حاصله نظارت ميكند، از كپي برداري غيرقانوني اثر خودداري ميكند و با ناقضان آثار برخورد ميكند. مسلما يك نويسنده، شاعر ، عكاس، كارگردان يا فيلمساز به تنهايي قادر نيست هم به دنبال تبليغات و بازاريابي اثر خود باشد، هم درآمد حاصله از فروش يا اجاره را جمع آوري كند و هم به دنبال تعقيب افراد سودجو و متخلفي باشد كه حقوق وي را نقض ميكنند! سازمانهاي مذكور داراي نيروهاي متعدد و متخصصي در زمينه هاي مختلف هستند و عمده فعاليت بيشتر آنها در زمينه آثار موسيقايي است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاكنون در ايران سازماني با اين عنوان تشكيل نشده است. البته نميتوان از فعاليت مشابهي كه در انجمن هاي حمايتي صنفي صورت مي گيرد چشم پوشي كرد اما سازماني كه به طور تخصصي به اين كار بپردازد تاكنون تشكيل نشده است. پيش نويس قانون حمايت از مالكيت ادبي هنري ايران كه فعلا در دست بررسي است تشكيل چنين سازمانهايي را پيش بيني كرده است. مسلما بهتر است مثل ساير كشورهاي دنيا ، اين سازمانها غيردولتي باشند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راه حل ديگر براي حمايت از يك اثر، متحد شدن چندين پديدآورنده مثلا چند نويسنده يا خواننده يا آهنگساز با يكديگر در جهت مبارزه با متخلفان و افراد سودجو است، راهي كه به نظر ميرسد نويسندگان بزرگ سوئدي نيز جهت تعقيب دزدان اينترنتي آثارشان برگزيده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;پرونده دوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند وقته دخترم رو به مهدكودك مي برم چون كارم خيلي زياد شده ، پارسال هم يكماه بردمش اما خيلي بدش اومد و حتي شبها با كابوس مهدكودك از خواب مي پريد و كلي گريه ميكرد، من هم منصرف شدم. امسال به اسم كلاس زبان به مهدكودك ميرود اما باز هم اوضاع چندان تعريفي ندارد. هر شب يك ساعت جلوي من مي ايستد و در حالي كه اخم كرده و انگشت اشاره اش را به نشانه تهديد براي من تكان ميدهد ميگه: مامان من ديگه كلاس نميرم، فهميدي؟ من كه از اخمش خنده ام ميگيرد، دوباره داد ميزند: من شوخي ندارم ، فهميدي؟ وگرنه گازت ميگيرم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شوهرم هم هر دفعه صبحها موقع گريه زاري و التماسهاي مورچه خانم براي نرفتن به مهد، دائم به من تاكيد ميكند كه : يه وقت ضعف نشون ندي، كوتاه نيايي، بايد بره مهد، فهميدي؟! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هم در گيرودار جدا كردن يه مورچه گريان از بغلم و رسيدن به قرارهاي كاري ، كلي وجدان درد مي گيرم و حالم گرفته ميشود و خودم رو نفرين ميكنم و فكر ميكنم چه كسي حال من رو ميفهمه و ياد جمله گهربار و حكيمانه قديميها مي افتم كه: &lt;FONT color=#cc0000&gt;آدم سگ باشه ، مادر نباشه&lt;/FONT&gt; !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 18:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیس پک با طعم ماهی گلی!</title>
<link>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;UL dir=rtl&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی         ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;پرونده اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی دوسالی است که از تاسیس اولین شعبه های آیس پک میگذرد و البته به محض شروع به کار اولین شعبه های ان، سروکله مقلدان عزیز پدیدار گشت و در حال حاضر انواع و اقسام شعبه های آیس پک انار و مایوس قورباغه و... ایجاد شده اند. آیس پک ایرانی یک محصول کاملا ابتکاری و جدید است.آیس پک در کشورهای دیگر به بسته های یخی خاصی گفته می شود که برای کاهش درد و تورم استفاده می شود و اصلا یک محصول خوراکی نیست. سال پیش در یک سمینار مالکیت فکری شرکت کرده بودم که سخنران یک استاد دانشگاه انگلیسی بود. جمعی از مدعوین طبق روال معمول جوگیر شدن ایرانیها با دیدن یک فرنگی، به سخنران پیشنهاد کردند که بعد از سمینار بروند آیس پک خورون! سخنران هاج و واج به همه نگاه می کرد و شاید اگر گفته بودند بریم آدم خورون، کمتر تعجب میکرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از پرونده های بحث برانگیز امروز، پرونده آیس پک است. مبتکران اولین آیس پک برای ثبت اسم و علامت آیس پک و جلوگیری از استفاده بدون مجوز دیگران اقامه دعوا کرده و تلاش زیادی کرده اند اما مساله ای که رسیدگی به این پرونده را با مشکل مواجه کرده است این است که به عقیده برخی  آیس پک یک اسم عام و کلی است و نمی توان به عنوان یک علامت تجاری انحصاری ثبت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;توضیح:                                &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علامت تجاری به هر علامتی گفته می شود که باعث معرفی و تمایز یک محصول یا کالا از سایر محصولات و خدمات مشابه شود. مثلا انواع یخچال یا کیف و کفش را از طریق علامت تجاری میتوان از هم تمایز داد. برای انتخاب یک علامت تجاری باید سه ویژگی را در نظر گرفت: جدید باشد، گمراه کننده نباشد و مشتری را به اشتباه نیاندازد، اسم عام نباشد. مثلا کلمه مداد یک اسم عام برای مداد است و نمیتوان علامت یا اسم تجاری یک نوع مداد رنگی را مداد انتخاب کرد چون اصلا باعث تمایز این مداد از سایر مدادهای تولیدی دیگر کارخانه ها نمیشود اما مثلا همین کلمه را میتوان به عنوان علامت تجاری یک نوع بستنی یا کفش و چیزهای دیگر انتخاب کرد چرا که اصلا لازم نیست هیچ ارتباط منطقی بین علامت انتخابی با محصول یا خدمتی که علامت برای آن به کار می رود وجود داشته باشد مثل تصویر دو اسب روی مداد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی کسی برای اولین بار یک علامت تجاری انتخاب میکند و با تلاش خود باعث  شناسایی یک محصول با آن علامت میشود لازم است صاحب ان علامت مورد حمایت قرار گیرد تا دیگران بدون مجوز از حاصل کار وی بهره برداری نکنند. این حمایت از طریق شاخه ای از مالکیت فکری به نام مالکیت صنعتی صورت می گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در پرونده آیس پک این ابهام وجود دارد که آیس پک با توجه به مفهومی که دارد یک اسم عام به معنای بستنی یا بسته یخی است یا میتواند با توجه به ابتکاری و جدید بودن آن یک اسم خاص باشد وتحت انحصار درآید؟ به نظر می رسد با توجه به اینکه آیس پک یک بسته یخ نیست بلکه یک نوع ابتکاری بستنی است ، اسم عام نباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به هر حال نتیجه دعوای آیس پک هرچه باشد، مساله این است که یک اسم خاص برای یک محصول مخصوصا اگر آن محصول جدید باشد، باید سریع و به موقع ثبت شود و اگر دیر اقدام شود، هرچقدر هم خاص و جدید باشد ممکن است تبدیل به اسم عام شود و دیگر نتوان آن را به عنوان علامت انحصاری ثبت کرد. شاید بهتر بود صاحبان آیس پک قبل از هر تبلیغ و بازاریابی وعرضه محصول، اول به دنبال ثبت علامت خود می رفتند، آن هم در شهر شکموها – تهران – که یکی از مهمترین تفریحات مردم خوردن است، مخصوصا خوردن هرچیزی که عجیب و جدید باشد و به همین دلیل تا یک خوراکی جدید عرضه می شود و مورد استقبال قرار می گیرد فورا هزاران نفر از آن تقلید می کنند!!   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;پرونده دوم:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسفند، ماه بدوبدو کردنه، امسال از بس بدوبدو کرده ام رو به موتم، احساس میکنم بیشتر از هر سال به تعطیلات عید احتیاج دارم، خیلی خسته ام، خیلی،....شارژ تمام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این چند وقت از در و دیوار رو سرم کار می ریخت: گزارشهای اداری، مقاله، طرح درس، موکلهای گریان و پرحرف، لایحه و دادخواست، دادگاه، مهمانهای ناخوانده، زنگ موبایل ، کارهای تمام نشدنی خانه و بچه و .... خیلی هم مدیون دستها و پاهای بیچاره ام هستم که در آستانه از کار افتادن هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنقدر سیمهای مغزم به هم پیچیده که گاهی یکی زنگ می زند و خودش رو معرفی می کند، هنگ میکنم و هر چه سلولهای خاکستری را می چلانم، چیزی یادم نمی آید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدوبدو کردن تو خیابونهای اسفندماه پایتخت هم جالبه و هم خسته کننده! خیابونها از ترافیک آدم و ماشین غوغاست، مغازه دارها و دستفروشها خودشون رو خفه کرده اند، از لاک پشت نینجان مینیاتوری تا ماهی جنگجو، از خاک تیله ای و ژله ای تا لیف حمام و دمپایی! خرید کیف و کفش و لباس، تو روزهای آخر سال، حماقت محض به نظر میرسد، خوشبختانه تمام خریدهای ضروری را همان دوهفته اول اسفند انجام داده ام و تنها در تدارک بستن باروبندیل رفتن به ولایت هستم و خونه تکونی هم که مال بعد از عید است ! البته بستن باروبندیل سفر دوهفته ای به ولایت آن هم توی عید که دائم باید از این خونه به اون خونه بری کار آسونی نیست مخصوصا که باید حواست به دونفر دیگه هم باشه! یه لیست بلندبالا از کارهایی که باید قبل از رفتن انجام داد مثل خالی کردن کل سطل آشغالهای خونه و شستن تمام ظرفها و خالی کردن قوری و... و یه لیست بلندتر از کل چیزهایی که باید با خودمون برداریم مثل دفترچه بیمه و مسواک و فلاسک چای  جوراب شلواری دخترم و شلوار ورزشی باباش و... می نویسم تا چیزی یادم نره!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه مغازه ها، با ربط و بی ربط، از جگرکی تا مبل فروشی، کنار همه جنسهاشون بساط فروش ماهی گلی و سبزه عید و تخم مرغ رنگی راه انداخته اند. فقط جای یک آدم باذوق و بیکار با یک دوربین دیجیتالی خالی است...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آرایشگاهها خود حکایتی دیگر است. صاحب آرایشگاه میگه: خانوما تورو خدا همه کارهاتون رو نذارید شب عید وگرنه باید خیلی تو نوبت بشینید، پارسال آخرین مشتریها ساعت پنج صبح رفتند خونه! زنی که تازه با دخترش از راه رسیده و نای راه رفتن و حرف زدن را هم نداره با اشاره به سر و صورت وموهایش و گفتن کلماتی نامفهوم به زن آرایشگر می فهماند که موهایم رو بزن، مش کن و صورتم رو اصلاح کن. ههمین که اولین بند اصلاح به صورتش می خوره رنگش مثل گچ سفید میشه و از حال میره! دخترش همونطور که به صورت مادرش آب  می پاشه میگه: مامان از صبح چهارتا پتو شسته، شیشه هارو با هم پاک کردیم، الان هم موکتهارو خیس کرده ایم تا برگردیم و بشوریم! حال و روز بقیه زنها هم تعریف چندانی ندارد، له و لورده مثل گوشت کوبیده! چه ونوسیهای خسته ای! البته با این همه خستگی تو هیچ زمینه ای هم کوتاه نمی آیند، به قول معروف بکش ، خوشگلم کن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دلم برای لمیدن تو خونه مامان وخوردن غذاهای خوشمزه و بوی پلوی زعفرونی و خوردن شیرینیهای تازه کماچ و کلمپه و قطاب و خوابیدن بدون ترس عقب افتادن از کارها و قرارهای روز بعد و خوندن رمان و مجله های نوروزی و دیدن فیلمها و سریالهای صدتایه غاز تنگ شده !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر عید خوبه حتی اگر با چند کیلو اضافه وزن و چند تا جوش صورت لعنتی تموم بشه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتیجه اخلاقی: اگر تعطیلات عید نبود بعضیها قطعا از خستگی می مردند، مثل من! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;عید همه مبارک!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 07:30:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=intellectualproperty&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>intellectualproperty</dc:creator>
<guid>http://intellectualproperty.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
