![]() |
![]() |
|
| حقوق مالکیت فکری(معنوی) |
|
چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را كه كس آهوي وحشي را از اين خوشتر نميگيرد
پرونده اول: در مورد سوئيس گفتنيها زياد است اما چون موضوع اصلي كار من در آنجا اجلاس وايپو بود، شايد بهتر باشه كمي هم در مورد اين اجلاس گفته شود گرچه در سفر قبلي هم به آن پرداخته بودم. موضوع اصلي بحث در اين اجلاس، بحث بر سر انعقاد يك معاهده براي حمايت از حقوق سازمانهاي پخش راديوتلويزيوني بود . اين مساله سالهاست در اجلاسهاي وايپو بررسي ميشود اما به نتيجه نمي رسد چون الان ديگر يك نوع پخش نداريم و انواع جديد پخش مثل پخش از طريق اينترنت هم بوجود آمده و كشورهاي پيشرفته اي مثل ايالات متحده آمريكا اصرار دارند اين نوع پخش ها هم در معاهده گنجانده شود، اما كشورهايي مثل ايران خودمون مي دانند با اين كار از دسترسي به منابعي مثل اينترنت محروم مي شوند لذا به شدت با اين كار مخالفند و معتقدند اگر هم ميخواهد معاهده اي منعقد شود بهتر است فقط پخش راديوتلويزيوني سنتي را دربربگيرد. به هرحال همه كشورها ميدونند معاهده اي كه فقط پخش سنتي رادربر بگيرد تو اين دوره زمونه، ديگر بدرد عمه شون هم نميخوره! موضوع ديگر بحث،محدوديتها و استثنائات حقوق مولف بود كه به شدت مورد حمايت كشورهايي مثل ايران است چون باعث ميشود استفاده از آثار ديگران بدون مجوز آنها در مواقع خاصي آزاد باشد. كشورهاي آفريقايي خيلي تلاش مي كنند اين مساله به صورت يك معاهده جهاني دربيايد و حتي پيش نويس يك معاهده را هم تهيه كرده بودند كه كشورها را كمي شوكه كرد و گفتند بابا لااقل بذاريد تا اجلاس بعدي اين معاهده را بررسي كنيم و يه كم روش فكر كنيم! خيلي از دوستاني كه توي اجلاس قبلي ديده بودم و با هم آشنا شده بوديم توي اين اجلاس هم بودند.هرجا هم مي رفتم چند تا مسلمان من رو پيدا مي كردند و كلي ابراز محبت مي كردند: توي اتوبوس، توي مراكز خريد و.... اين هم يه فايده حجابه وگرنه از كجا ميفهميدند كه من هم مسلمانم. يكي از نمايندگان هم يه دختر مصري مسلمان بود كه پيش من اومد و اولش كلي بابت رفتار دولت مصر در قبال فلسطيني ها از من عذرخواهي! كرد و گفت ما هم ميدونيم دولتمون اشتباه ميكنه و ... فكر كرد حالا من ميخوام محاكمه اش كنم! خلاصه مسلمونها وغيرمسلمونهاي سوئيس يه كم از مسلمونهاي ايران مهربونترند! چون حتي غيرمسلمونها هم با احترام و محبت برخورد ميكنند. از كشور جومونگ هم دوتا نماينده بودند: يه آقاي جومونگ و يه خانم خيلي آروم و مغرور كه عين فيلمهاي كره اي تا مي اومد يه عكس العملي نشون بده يه قرن طول مي كشيد. تو جلسات گروه آسيا، كره ايها و هنديها از همه بيشتر غر ميزدند و ايراد ميگرفتند و اصرار داشتند همه چيز طبق نظر اونا باشه! يه جورايي قلدربازي در مي اوردند. نمايندگان اكثر كشورها با لباسهاي ملي خودشون اومده بودند مخصوصا كشورهاي آسيايي و آفريقايي.همه رنگ آدمي و از همه نژادي از سفيد بلوري تا قهوه اي سوخته و از لاغر مردني تا چاقالوي هركولي با لباسهاي مختلف ديده مي شود. اروپاييها وآمريكاييها كه لباس خاصي ندارند.البته طبق معمول اين خانمها بودند كه هر روز يه لباس جديد مي پوشيدند.لباس نماينده آفريقا خيلي جالب بود و هروز يه كلاه مخصوص همرنگ لباسش هم ميپوشيد. يه خانم از نمايندگان هند هم كه توي اجلاس لباس هندي ميپوشيد روز آخر پيش من اومد و چندبار روي چادر من دست كشيد و گفت:شما چه لباس ملي شيكي داريد! سوئيس كشور خيلي خوبيه ولي شايد يه مساله آن براي ما ايرانيها زياد خوشايند نباشه و اون زود تعطيل شدن مغازه ها و فروشگاهها و كل شهر به جز يه جاهاي خاص مثل رستورانهاست. يعني شهر زود سوت و كور ميشه و براي ما ايرانيها كه به شلوغي و هيجان تا نصفه شب عادت كرده ايم يه كم سخت و حوصله سربره! پرونده دوم: عجب انتخاباتيه امسال! اين همه شور و هيجان براي انتخابات خوبه اما نميدونم واقعا ارزش داره آدم خودش رو براي رييس جمهورشدن ديگران اينقدر خفه كنه؟؟ كانديداها بعد از انتخابات و اعلام نتايج ميرند تو خونه هاشون، تخت ميخوابند، اوني كه راي اورده ديگه پشت سرش رو هم نگاه نميكنه ، بقيه هم كه راي نياورده اند ميرند دنبال زندگيشون، ميمونند اونهايي كه خودشون رو اين چندوقت كشته اند، اگر كانديداي اونا راي آورده، قرارنيست براي طرفدارها جايزه اي ارسال شود! و دقت كنيد كه اين گروه اگررييس جمهور مورد علاقه شون پس از اتمام دوره رياست جمهوري گلي به سر مملكت نزده باشد توجيه ميكنند كه بابا بنده خدا ميخواست كار كنه، نذاشتند كار كنه! گروهي هم كه كانديداي مورد نظرشون راي نياورده بعد از مدتي غصه خوردن همه چي يادشون ميره. نكته اينه كه قرار نيست اوني كه راي آورد يه دفعه مملكت رو زيرورو كنه. واقعا سياست پدرو مادر نداره چون ممكنه توي دوره بعد دشمن همون كسي بشيد كه دفعه هاي پيش براش مي مرديد يا عاشق كسي بشيد كه تا ديروز به همه جدوآبادش فحش مادرخواهر هم ميداديد! يه كم فكر كنيد و بعد هم راي بديد و اين همه خودكشون هم اصلا ضرورتي ندارد، حلوا كه قسمت نميكنند! اصلا مردها دوست دارند هر مساله اي كه مربوط به آنها ميشود آنقدر بزرگ شود كه همه كار و زندگيشون رو ول كنند و دنبال آن را بگيرند كه يه نمونه ديگرش مسابقات فوتباله! اگه فقط يه ذره از بالا بهش نگاه كنيد فوتبال عبارت است از : خفه كردن خود و ديگران و تعطيلي نصف مسائل مملكت براي يك توپ! برای دیدن عکسهابه اینجا بروید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/03/21ساعت 19:25 توسط وکیل بانو |
|
|
یادباد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
قسمت اول- چند روزي براي اجلاس هجدهم وايپو (سازمان جهاني مالكيت فكري) به ژنو-سوئيس رفته بودم .دفعه پيش كه رفتم پائيز بود و يه سفرنامه كامل هم توي وبلاگ نوشتم. اين بار هم حرفهاي زيادي براي گفتن دارم ، از وايپو و اجلاس گرفته تا ژنو و مسير سفر ومردم و... به هرحال بعيد ميدونم همه حرفهايم توي يه پست تموم بشه واگر به چند پست كشيد كسي خرده نگيرد. در اجلاس هجدهم يك گروه پنج نفره از ايران بوديم كه هر كدوممون از يه مسيري و يه كشوري خودمون رو به ژنو رسونديم. من با هواپيماي قطر، يكي از آلمان با قطار، يكي از تركيه و... هواپيماي قطر خيلي كوچكتر از هواپيماي تركيه است، غذاي واقعا افتضاحي هم دارد، يه چيزي تو مايه هاي نخود پخته با لجن دريايي و پوره مرغ وپنير گنديده و... مدت پروازش تا ژنو هم خيلي طولاني است و جان آدم به لب ميرسد اما فرودگاه قطر كوچك و تميز و زيباست. هواي ژنو متغير بود، روز اول خيلي گرم و آفتابي بود . مردم آنجا به شدت آفتاب پرستند و يه روز كه هوا آفتابيه همه ميريزند تو خيابون و لب درياچه تا آفتاب بگيرند. شانه هاي بيشترشون كاملا آفتابسوخته و قرمز بود اما باز هم مثل خوشحالها تو آفتاب مي دويدند و ورزش ميكردند و لب درياچه هم كه حسابي حال ميفرمودند! همكارمون ميگفت ما ايرانيها اصلا قدر آفتاب رو نميدونيم. روزهاي بعد هوا خنكتر بود و گاهي هم باد شديد مي وزيد. توي ميدان نسيون (ميدان سازمان ملل) يه عالمه فواره از تو زمين بيرون مي اومد كه آبشون روي زمينها ميريخت و بچه هاي پابرهنه زير فواره ها ميدويدند و آب بازي ميكردند و مثل موش آب كشيده خيس مي شدند و مي خنديدند، كاري كه تقريبا محاله ما اجازه اش را به بچه هايمان بدهيم ! تا نزديك فواره بزرگ درياچه لمان هم رفتيم، خيلي با صفا بود، آب درياچه هم كه تميز و شفاف بود.پرنده هاي درياچه خيلي براي خودشون كيف ميكردند.مردم اونجا به ورزش خيلي اهميت مي دهند و عصرها كنار درياچه همه از پير و جوان يا در حال دويدن بودند يا دوچرخه سواري ميكردند.بندرت آدم بي قواره و چاقالومي بيني، هيكل ها توپ توپ! يه روز هم يه پسر ايراني كنار درياچه مارو ديد و كلي با ما حرف زد و تازه فهميديم افغاني است و با قاچاقچيها به آنجا اومده تا پناهنده شود. گفت تو ايران كه خيلي اذيت مي شدم اما اينجا تا قبول پناهندگي به ما خرجي هم ميدهند. ظاهرا خوشحال بود اما قيافه اش داد ميزد كه از تنهايي و بي كسي به ستوه اومده. دلم به حالش سوخت. دور خريد كردن را تقريبا بايد خط كشيد چون خيلي گرونه، نه اينكه نشه چيزي خريد بلكه نمي ارزد و اصلا معلوم نميشود چقدر پول بابتش داده اي. البته تازه ميفهمي كه لباس تو ايران هم خيلي ارزونه و هم خيلي شيك و هم خيلي متنوع. واقعا قدر لباسهاي ايران رو بدونيد! همكارمون يه كفش زپرتي مسخره براي دخترش خريد كه با كلي تخفيف 170 هزارتومن شد. دو تا بلوز خيلي ساده هم حدود 400 هزارتومن شد و مطمئنم الان زن و دخترش تمام موهاي سرش رو به خاطر اينكار كنده اند چون با آن پول همين جا ميشد شيكترين كفش و لباس رو خريد. البته اگر كسي حوصله كند و خوب بگردد جنس مناسب هم پيدا ميشود . ميگن بهترين وقت خريد در اين كشورها آخر فصل است كه حراج فوق العاده لباس و كفش است ولي كلا قربون ايران خودمون كه هر موقع سال باشه ميتوني بالاخره يه چيزي بخري كه به وضع جيبت بخورد! بقيه سفرنامه را در پست بعدي خواهم نوشت. اين بار عكس هم داريم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/03/11ساعت 23:18 توسط وکیل بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مالكيت فكري يك رشته تحصيلي ياشغلي صرف نيست كه فقط افراد خاصي با آن سروكار داشته باشند.مالكيت فكري با زندگي همه افراد جامعه ارتباط دارد. بارها ديده ايم سي دي فيلمي كه هنوز روي پرده سينماست ويا هنوز روي پرده سينما هم نرفته خيلي ارزانتر از بليط سينما به فروش مي رود! كاست صداي خواننده اي كه هنوز درحال مذاكره براي گرفتن مجوز فروش وپخش است در بازار پخش شده وخواننده بينوا دستش ازهمه جا كوتاه وتازه متهم به همكاري با بازار قاچاق است! شعري كه بدون بردن حتي نامي از شاعر ان بارها از راديو وتلويزيون خوانده مي شود، داستان يا مطلبي كه بدون اجازه نويسنده ان در روزنامه يا مجله اي چاپ مي شود، يا ازروي آن فيلم ساخته مي شود، كتابي كه بدون اطلاع مولف ان ترجمه مي شود و فراتر از محصولات فرهنگي، طرح وجنس خاص يك كاغذ ديواري، نام تجاري شركتي كه كت وشلوارهايي باطرح وجنس ويژه اي عرضه مي كند، دستور تهيه سس سالاد در يك رستوران معروف، كه جزو اسرار ان رستوران است وحتي ميمون موتورسوار روي بسته هاي چي توز نيزهمگي از موارد مرتبط با شاخه هاي مالكيت فكري اند.
يكي از فارغ التحصيلان رشته حقوق مالكيت فكري تصميم دارد دراين وبلاگ اطلاعات و تجربه هاي مختصر خود را در مورد مالكيت فكري، وكالت ومسائل ديگر حقوقي به نگارش دراورد. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|