تبليغاتX
مالکیت فکری
حقوق مالکیت فکری(معنوی)
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري             پيش آر پياله را كه شب مي گذرد

پرونده اول :

بالاخره گير پرونده زلزله اي آقاي وزير صنايع  را فهميدم . يك اصل مهم در حقوق مالكيت فكري كه خيلي رويش تاكيد ميشه اينه كه صرف ايده و طرح يك اثر مورد حمايت قرار نمي گيرد و لزوما هر ايده اي بايد به طريقي اجرا بشه يا بروز پيدا كنه تا مورد حمايت قرار بگيره . مثلا اگر شما توي جمعي از نويسندگان و شعرا باشيد و بگيد من ميخوام داستاني درباره يه زن ايراني بنويسم كه به خارج از كشور رفته و بعد با يه سياهپوست ازدواج كرده و... خوب تا وقتي كه شما واقعا اين داستان را ننويسيد هر چقدر هم در مجامع عمومي و روزنامه و مجله و.. در موردش صحبت كنيد فايده اي نداره و اگر كسي زرنگي كرد و در حيص و بيص پزدادنهاي شما رفت و با اين طرح داستاني نوشت مسلما از او به عنوان خالق اثر حمايت ميشه و شما هر چقدر هم خودتان را بكشيد طبق قوانين و كنوانسيونهاي بين المللي مربوط به مالكيت فكري از شما حمايت نميشود. يا مثلا شما فكر كنيد كه يه دستگاهي بسازيد كه آدمها رو مثل كارواش بشوره و خشك كنه . بعد يكسري طرح و نقاشي هم از اين فكر خود بكشيد اما تا وقتي كه عملا محاسبات لازم رو انجام ندهيد و دستگاه رو نسازيد هيچ قانوني از شما حمايت نميكند . در پرونده اتاق زلزله هم اتفاقي به همين شكل رخ داده و حتي خود آقاي خواهان پرونده هم فقط مدعي است كه ايده كار مال من بوده است و كليه محاسبات لازم و ساخت مدل و ... كار آقاي محرابيان بوده است . البته حتي در مورد اينكه ايده هم مال ايشون بوده خيلي ترديده چون يكسري مداركي هست كه نشون ميده قبل از ايشون هم كساني اين ايده رو مطرح كرده بوده اند. خيلي بعيده قضات و دستگاه قضايي حاضر به عوض كردن راي خود بشوند . مشكل اينه كه توي كشور ما هنوز هم دادگاههاي تخصصي خيلي محدودند و قضات بايد به همه نوع پرونده اي رسيدگي كنند. مالكيت فكري يه مساله تخصصيه كه قضات آموزش ديده ميخواهد .  مساله اصلا اين نيست كه طرف وزيره يا يه آدم عاديه. مساله اينه كه فكر نمي كنم براي آدمها چيزي بالاتر از آبرو وجود داشته باشه. واي كه چقدر تو كشور ما راحت آبروي آدمارو به حراج ميذارند.

 

پرونده دوم :

بعد از مدتها روز جمعه تصميم گرفتيم براي كمك به صنعت سينما بريم فيلم كتاب قانون رو ببينيم .اگه ميخواهيد بريد فيلم رو ببينيد بقيه اين پست رو نخونيد !

 فيلم راجع به يه دختر لبنانيه كه يه مسلمون دوآتيشه ميشه و زن يه ايراني ( پرويز پرستويي ) ميشه و به ايران ميايد و تو خونه اي كه مادرشوهر و خواهرشوهر و يه عمه ترشيده و يه خاله بيوه هم زندگي ميكنند ، ساكن ميشه اما اونقدر خون به جگرش ميكنند كه صبرش تموم ميشه و به لبنان برميگرده و تازه بعد از سه هفته شوهرش دلتنگش ميشه و كفش و كلاه ميكنه و ميره دنبالش كه داشته تو جنوب لبنان و توي منطقه جنگ زده به بچه ها درس قرآن ميداده ، خلاصه پيداش ميكنه و همه چيز به خير و خوشي تموم ميشه و برميگردند ايران ! حالا چرا كتاب قانون ؟ چون دختر لبناني هر چي حديث و آيه ياد گرفته از واي بر كم فروشان تا غيبت كننده گوشت مرده برادرش رو ميخوره و... توي كتابچه اي نوشته و همه جا با خودش ميبره و به مناسبت براي همه ميخونه و اينجوري هي حالگيري ميكنه كه شما چه مسلمونهايي هستيد.  فيلم صحنه هاي خنده دار زيادي داره ، بعضي جاها هم زيادي اغراق كرده ، البته ظالم بودن مادرشوهراي ايراني رو هم خيلي خنده دار تشريح كرده ، حالا نه اينكه مادرشوهرهاي ايراني ظالم نيستند اما ديگه اينقدر هم ( مثل اين سريال تركيه اي) با يه عروس اونم از نوع خارجي بدرفتاري نميكنند ! به قول يكي ، ايرانيها يه سپور خارجي هم بياد كشورشون كلي تحويلش ميگيرند و سفير و وزيرش ميكنند. اتفاقا ايرانيها وقتي عروس خارجي مي گيرند اولش كلي ذوق زده مي شوند و فكر ميكنند حالا چشم همه دختراي فاميل رو كور كرده اند و اونقدر پز مي دهند كه نگو و نپرس و البته بيشترشون ، بيشترشون هم بعد از مدتي مي فهمند كه همچين گلي هم به سر گل پسرشون زده نشده ! تازه مادرشوهر لب ميگزه و ميگه كاش همون دختر سياسوخته نوه عمه خاله خانباجي فلاني رو به جاي اين دختره موطلايي قدبلند لاغرمردني يخ و بي احساس گرفته بود كه لااقل از هر انگشتش يه هنر ميريخت و حداقل بعد از چندسال آرزوي نوه به دلشون نميگذاشت !

به هر حال فيلم خنده داريه و ارزش ديدن داره. قصه تكراري مادرهاي ايراني كه تا آخر عمر هم پسرهاشونو  مثل بچه تروخشك ميكنند و قربون صدقه ميروند و فكر ميكنند شاخ شمشادشون تو دنيا تكه و همه عالم و آدم آرزو دارند زن يه همچين پسري بشوند !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 10:59  توسط وکیل بانو | 
           هزار  نوبت  اگر  خاطرم  بشورانی                از این طرف که منم همچنان صفایی هست

پرونده اول :

  پس از ماجرای ثبت اتاق امن زلزله و وزیر صنایع ، بار دیگر یک ابتکار علمی حاشیه هایی تازه ایجاد کرده است. یک جوان زنجانی ادعا می کند «سامانه ثبت معاملات املاک و مستغلات» که دولت در کارگروه مسکن آن را به تصویب رسانده  و وزارت بازرگانی مکلف شده حداکثر تا پایان دی ماه ۱۳۸۷، آن را تشکیل دهد و نسبت به اتصال تمامی دفاتر مشاورین املاک دارای پروانه کسب و دفاتر اسناد رسمی به بانک مذکور اقدام کند، ابتکار وی بوده که به نام خود ثبت کرده و دولت بدون کسب اجازه طرح را عملیاتی کرده است.

  از همین رو در دادسرای کارکنان دولت علیه شماری از مسوولان و وزیران به اتهام ممانعت از حق و تصرف عدوانی اقامه دعوی کرده است. این وزیران عضو کارگروه مسکن هستند و به دلیل آنکه طرح در این کارگروه به تصویب رسیده نام آنان به عنوان خواندگان در شکایت درج شده است.

وی مدعی است در اوایل سال ۸۶ طرح جامع ایجاد بانک اطلاعاتی مرجع معاملات کشور را طراحی و از طریق ای میل به سایت ریاست جمهوری ارسال کرده است و چند ماه بعد یعنی در تیرماه ۸۶ این طرح در شورای شهر زنجان به تصویب  رسیده و در دی ماه همان سال از طریق سازمان بازرگانی استان زنجان به مجمع امور صنفی توزیعی و خدماتی زنجان ابلاغ شده است. در ۳۱ مردادماه سال ۸۶ رئیس مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری تصویر نامه مبتکر زنجانی ، مصطفی محمدی، را به دفتر وزیر مسکن برای بررسی و اعلام نتیجه ارسال کرد. پاسخ این نامه در ۲۲ آذر همان سال از طریق دفتر برنامه ریزی مسکن داده شد. در پاسخ نامه، تاکید شد طرح ارائه شده دارای نکات مثبت و از مزایای خوبی برخوردار است و با تعامل و هماهنگی دستگاه های ذی ربط به خصوص وزارت بازرگانی و اتحادیه املاک می تواند مفید باشد. پس از ارجاع امور به وزارت بازرگانی ، مصطفی محمدی پیگیر طرح از طریق وزارت بازرگانی می شود اما پیگیری های وی بی نتیجه  می ماند تا آنکه در تابستان از سوی دولت زمزمه هایی مبنی بر انجام طرحی با نام ساماندهی ثبت معاملات املاک و مستغلات شنیده شد. طرح مذکور در آبان ماه سال گذشته در شورای عالی مسکن مطرح شد و به تایید رسید و قرار شد از ابتدای آذرماه تمامی معاملات رسمی در سامانه ثبت معاملات املاک و مستغلات ثبت شود. به دنبال طرح این موضوع از سوی دولت ، محمدی تلاش های خود را برای ممانعت از مصادره طرح خود آغاز می کند و در اردیبهشت ماه امسال علیه دولت به دلیل استفاده از طرح خود بدون کسب اجازه شکایت می کند. مصطفی محمدی با استناد به ماده ۵۷۰ قانون مجازات اسلامی و ماده ۲۳ قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان تقاضای تعقیب کیفری متهمان را از دادگاه کرده است.

توضیح :

 برگ برنده مصطفی محمدی ، ثبت این ابتکار به نام خود در کتابخانه ملی است همانطور که در پستهای قبلی هم گفته بودم  بهترین دلیل و مدرک برای هر پدیدآورنده جهت حمایت از حقوق خود یا اقامه دعوا و اثبات حق این است که ابتدا اثر خود را ثبت کند ، گرچه ثبت اثر در قوانین ما اجباری نیست.طرح جامع ایجاد بانک اطلاعاتی مرجع معاملات املاک کشور به نام محمدی با شماره ۱۲۰۷۶ ثبت شده در حالی که این طرح در هیچ مرجعی به نام دولت ثبت نشده است. مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تولیدکنندگان را موظف می کند هر طرح و ایده یی را به نام خود در کتابخانه ملی ثبت کنند.

طرح شکایت مقارن با رای اتاق امن زلزله است که براساس آن دادگاه تجدید نظر تشخیص داد وزیر صنایع و همکارش در ثبت طرح اتاق امن تخلف کرده اند و طرح باید به سازنده آن یعنی فرزاد سلیمی بازگردد. این رای شکسته شده و مورد رسیدگی مجدد قرار گرفته است. علیرغم همه جنجالهایی که روزنامه ها بر سر متخلف بودن وزیر صنایع براه انداخته اند،وکیل جدید پرونده محرابیان که از اساتید مالکیت فکری هم می باشد پس از مطالعه پرونده معتقدبود قضایا کاملا برعکس بوده و نه تنها محرابیان و همکارش هیچ تخلفی نکرده اند بلکه مدارک و اسناد نشان می دهد این طرح از همان ابتدا ابتکارآنها بوده است.

 

پرونده دوم :

هر روز صبح که دخترم رو به مدرسه می برم توی راهم بچه مدرسه ایهارو می بینم که با مانتوها و روپوشهای رنگارنگ به مدرسه می روند. احساس میکنم ما کودکی شادتری داشتیم با اینکه مثل بچه های الان با روپوشهای خوشرنگ صورتی و زرشکی وگلبهی به مدرسه نمی رفتیم . مانتوهای ما سرمه ای و مشکی و قهوه ای بود ، حتی دیوار مدرسه هامون هم اینقدر نقاشیهای قشنگ نداشت ، از کیف باربی و انواع و اقسام لوازم تحریر هم خبری نبود ، یادمه تو کل کلاس ما فقط یه نفر مدادرنگی بیست و چهاررنگ داشت که اونهم باباش از آلمان خریده بود !  از اینهمه جلسه اولیا مربیان وکلاس زبان و سفال و ...هم خبری نبود. کلاس قرآن به زبان اشاره هم نبود،عم جز میخوندیم، ما اینهمه اسباب بازیهای مختلف و پیراهنهای توری و کفش تق تقی و گل سر و تل وگردنبند و...نداشتیم، لپ لپ وسی دی کارتون وسرزمین عجایب و رستوران فست فود و پیتزا و شربت ویتامین و کفش اسکیت و تختخواب و ماکارونی شکلی نداشتیم، اما با اینحال شادتر بودیم . بچه های الان با وجود اینکه دنیای اطرافشون خیلی رنگارنگ شده ولی تنهاتر، بیحوصله تر و غمگینترند. مطمئنم یه جای کار ما ایراد داره ... شاید باید دوباره یه سری به روش زندگی پدر و مادرهای خودمون بزنیم ، بیشتر اونها برخلاف ما حتی یه دونه کتاب روانشناسی هم نخونده بودند، نه اینکه همه کارهای اونا درست بوده ،اما شاید اینطوری اشتباه کار خودمون معلوم بشه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 19:32  توسط وکیل بانو | 
    ابناي روزگار به صحرا روند و باغ                       صحرا و باغ زنده دلان كوي دلبرست

پرونده اول :

نام دامنه يا دامن نيم از موضوعات جديد مالكيت فكري است كه مختص محيط اينترنتي است.  گاهي ارزش اقتصادي نام دامنه به حدي است كه از سرمايه مادي بنگاه يا موسسه تجاري بيشتر است . نام دامنه به نشاني متني يك محل در اينترنت گفته مي شود . در واقع نام دامنه بخشي از نشاني وب سايت است كه با نوشتن آن در جستجوگر اينترنت مي توان به سايت موردنظر دسترسي پيدا كرد . نام دامنه مي تواند نشانگر شهرت يك وب سايت يا علامت تجاري در اينترنت باشد و به همين دليل داراي ارزش اقتصادي بالايي است و از همين جهت هم با حقوق مالكيت فكري و حمايت از علائم تجاري يا شهرت تجاري رابطه پيدا مي كند نه اينكه خود مستقيما جزو حقوق مالكيت فكري محسوب شود. 

براي ثبت يك نامه دامنه در ايران بايد مراحل زير را طي كرد :  

 مراجعه به سايت مركز ثبت دامنه پژوهشگاه دانشهاي بنيادي به اين آدرس :www.nic.ir    

تكميل فرم آن لاين كه براي اين كار اول بايد يك شناسه كاربري ساخت و بعد درخواست ثبت دامنه را پر كرد.

سايت مذكور يك صورتحساب آن لاين صادر مي كند كه ميتوان آن را از طريق بانكهاي سامان يا پارسيان به صورت آن لاين يا از طريق شماره حساب بانك ملي كه اعلام شده ، پرداخت كرد و البته مبلغ آن زياد نيست و چيزي حدود ده يا پونزده هزارتومن براي يك سال است منتهي بايد هر سال تمديدش كرد.

شماره تلفنهاي مركز ثبت دامنه : 22290916-    22290306

پرونده دوم :

 پرونده رو گذاشتم رو ميز كارمند دادگاه كه يه دختر جوون بود، داشت يه چيزايي تو دفتر بزرگ مينوشت كه يه دفعه با ديدن دادخواست مثل برق گرفته ها فرياد زد: وكيل اين پرونده كيه ؟ قلبم از جا كنده شد، گفتم: خوب منم ! دوباره با تمام قدرت فرياد ميزنه: پروانه وكالت ؟ با عجله پروانه ام رو ميذارم رو ميزش و منتظرم بناله ببينم چه غلطي كرده ام كه اينطوري داد ميزنه. با حرص يه نگاهي به پروانه ميكنه و پروانه رو ميندازه جلوم و بعد هم ميگه شعبه ...هنوز هاج و واجم كه اين حركت يعني چه ؟ چقدر رواني زياد شده ها ! دلم ميخواست مثل گربه گارفيلد سرش داد بكشم و بگم : هوي رواني رواني ، رواني كله لوله اي !  اما گفتم ولش كن ، حوصله كل كل كردن با كارمنداي حسود و رواني بعضي از دادگاهها رو ندارم . تا مي بينند وكيل پرونده يه خانمه ، مخصوصا اگر همسن و سال خودشون باشه ، ميخوان دودستي خفه اش كنند.  قلبم رو از كف زمين جمع ميكنم و ميام بيرون . ميگم خدايا همه مريضاي عالم رو شفاي عاجل عنايت بفرما !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 8:40  توسط وکیل بانو | 
آب حیآت منست خاك ره كوي دوست                  گر دو جهان خرميست، ما و غم روي دوست

وبلاگ جون سلام

تولدت مبارک ! به همین زودی یکساله شدی. پارسال همین شبهای قدر بود که اولین پست تورو نوشتم. می بینی چقدر همه چیز زود میگذره. یهو چشم باز میکنی می بینی جوانی کجایی که یادت بخیر !  بچه جون قدر این روزهارو بدون !

                                                                      دوستدارت: ننه وکیل بانو

پرونده اول :

آخر شهریورماه مجمع عمومی سالیانه وایپوست . دستورکار هم همان موضوعات اجلاس هجدهمه یعنی حقوق سازمانهای پخش و حقوق اجراکنندگان و .... بالاخره گزارش اجلاس هجدهم رو هم که نوشته بودم برای همه دانشگاهها فرستادیم . چندسالیه که گزارش اجلاسهای وایپو را برای چندتا از دانشگاههای تهران که رشته مالکیت فکری دارند میفرستند. این دوتا گزارشهای آخری رو من نوشتم . واقعا برای نوشتن گزارش هجدهم وقت گذاشتم و چه گزارشی شد.

 یه عالمه کتاب مالکیت فکری جدید هم چاپ شده، یه داداش فداکاری هم حاضر شد وقتی میره میدون انقلاب کتابهای خودش رو بخره ، لیست کتابهای منو هم بخره ، کلی دعاش کردم ! حیف که الان سرم خیلی شلوغه وگرنه کتاب منم بزودی آماده چاپ میشد . چه کتابیه ، الان چندماهه که دارم یه کتاب معرکه مالکیت فکری رو ترجمه میکنم اما از بس کار رو سرم ریخته ترجمه کند پیش میره وگرنه میشد سه ماهه تمومش کرد. مطمئنم از اون کتابهایی میشه که به چاپ چندم و چندم میرسه . خدا میدونه چقدر دلم میخواد تموم بشه . حالا اگر نمیخواستم این کارو انجام بدم ، مطمئنم از بیکاری میبایست مگس بپرونم و حتی یه پرونده هم نداشته باشم ، اما حالا گیر یه مشت پرونده افتاده ام و هر روز هم یه پرونده جدید پیدا میشه ، قبلا فکر میکردم پرونده های خانوادگی خیلی بدند اما الان از بس پرونده های پیچیده و اجق وجقی تو کاسه ام می افته، دعا میکنم کاش همه شون خانوادگی بود ! متاسفانه بیشترشون هم مال فک و فامیل و دوست و آشناست و حالا اگه حکمی بنفعشون صادر نشه میگن لابد چون پول ندادیم یا کم دادیم کارمون درست نشده ! خدا به داد من برسه. داوینچی میگه اگه میخوای برای خودت دشمن بتراشی  یه تابلوی مجانی برای طرف بکش !

پرونده دوم :

ماه رمضان امسال هم چه ماهی بود. روزهای بلند و روزه های بلندتر . میگم بود ، چون دیگه چیزی نمونده تموم بشه.البته از صبح تا عصر اونقدر کار و بدو بدو دارم که زیاد بلندی روز و گرما و تشنگی رو متوجه نمیشم اما خوب این روزهای آخر دیگه دارم کم میارم ! عصر که میشه همه خوراکیهای خوشمزه دنیا میاد جلوی چشمم : چایی ، دلستر لیمویی ، چایی ، آب هندوانه ، چایی ،شربت خاکشیر، چایی ،کیک ،چایی ، پای سیب ، چایی ، بستنی ، چایی ، لواشک و... و چقدر افطاری درست کردن کار سخت و جانکاهیه ! اصلا غذا مزه نمیده بس که آدم تشنه میشه. پنج دقیقه مونده به افطار دوتا لیوان بزرگ چایی برای خودم و جناب شوهر که اصلا چایی دوست نداره میریزم تا همین که اذان شد قابل خوردن باشه ! شوهر گرامی میگه : من اگر نخوام چایی بخورم باید به کی بگم ؟ اما من معتقدم باید اول چایی بخوره ، راه نداره، چایی اوجب الواجبات است !

یه شب بعد از افطار یه سر رفتیم دربند و جای همگان خالی ، جگر و چایی خوردیم . چه خبر بود. واقعا شبهای دربند معرکه است. رستورانهای سنتی روی کوه، گل و گلدون و آب و حوض و فواره و تخت،بوی سرمست کننده قلیونهای میوه ای و انواع و اقسام لواشکهای براق و آلوهای ترش رنگارنگ و قره قروت البته از نوعی که بخوری و بمیری ! من که تا حالا جرات نکرده ام از این لواشکهای خوش آب و رنگ بخورم ، یکی فال حافظ میفروشه ، یکی آواز میخونه ، یکی ساز میزنه ، یکی بادکنک میفروشه ، یکی فال ورق میگیره و خلاصه عالمی داره این شبهای دربند ، یعنی حتی ارزش داره بری و فقط یه چایی بخوری و برگردی . زندگي بدون چايي چقدر سخته ها.... ببخشيد اينقدر چايي چايي ميكنم آخه من يه شيره اي چايي خور قهارم !

نماز و روزه ها قبول ، التماس دعا !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت 10:9  توسط وکیل بانو | 

    قاصد منزل سلمی که سلامت بادش                            چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند

پرونده اول:

کیندل وسیله کتابخوان الکترونیکی ساخته سایت آمازون است .این وسیله در کنار «سونی ریدر» از بهترین وسایل کتابخوان الکترونیک هستند. دارندگان کیندل که کتاب‌های مشهور جورج اورول -۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات- را دانلود کرده بودند و در کتابخوان خود داشتند با حذف ناگهانی کتابها از کیندلهای خود مواجه شدند. آمازون به خاطر مشکلات کپی‌رایت، کتاب‌ها را بدون آگاهی کاربران، از کیندل‌های آنها برداشته بود. از آنجا که آمازون کتاب‌ها را به کاتالوگ الکترونیک سایتش، اضافه نکرده بود لذا وقتی مسئولان آمازون متوجه نقض کپی‌رایت (حق مولف) شدند، بلافاصله تصمیم گرفتند که کپی‌های کتاب را هم از سایت خود بردارند و هم از کیندل‌های مشتریانشان! به دنبال ناخرسندی کاربران کیندل از آمازون به خاطر دخالت و نفوذ در حریم خصوصی آنها، مسئولان آمازون مجبور شدند، استراتژی خود را تغییر بدهند و قول دادند که اگر از این به بعد اگر کاربرها به صورت تصادفی، کتاب دارای حق مؤلف را دانلود کردند، کتاب را از وسایل آنها، حذف نکنند. با اینکه بیش از ۵۰ سال از مرگ اورول می‌گذرد، کتاب‌های او در اروپا و آمریکا، هنوز هم مشمول قانون کپی‌رایت هستند.(اصل خبر را در اینجا بخوانید:

http://1pezeshk.com/archives/2009/07/amazon-is-watching-you.html

توضیح:

در بیشتر قوانین مالکیت فکری، یک اثر از زمان بوجود آمدن تا سی الی پنجاه سال بعد از مرگ مولف دارای کپی رایت است و کسی حق ندارد بدون مجوز مولف یا وراثش آن را با هر وسیله ای چاپ یا تکثیر یا توزیع کند ولی بعد از گذشت این مدت، اثر عمومی محسوب می شود و هر کسی می تواند از آن استفاده کند مثلا آن را ترجمه کند یا به شکلی جدید عرضه کند اما به هر حال الی الابد محتوای کتاب و اسم نویسنده محفوظ خواهند ماند. نمونه اش کاب دیوان حافظ یا فردوسی یا آثار ابوعلی سینا و... است. همه میتونند بدون هیچ ممنوعیتی این کتابهارو ترجمه یا چاپ کنند یا از روی آنها مجموعه های جدیدی طراحی کنند. حالا چی شده که مزرعه حیوانات هنوز هم کپی رایت داره...

مزرعه حیوانات یکی از بهترین کتابهایی است که تو عمرم خونده ام، استاد حقوق اساسی دانشگاهمون میگفت این کتاب رو حتما بخونید تا بفهمید چرا بعضی از انقلابها از مسیر خودشون خارج میشن و... اون موقع بحث داغ روز، بحث آقازاده ها و سواستفاده های بچه های مسئولین از موقعیت پدرهاشون بود، مخصوصا دختر یکی از آقایون که به شدت مغضوب استاد ما بود و همیشه به این دختر و پدر کلی انتقاد  میکرد که خوردند و بردند و هواپیمای اختصاصی گرفتند و تو کیش این کارو کردند و از شاه عربستان چی گرفتند و....هنوز هم این پدر و دختر خبرسازند.  آخر کتاب مزرعه حیوانات خیلی شبیه زندگی بعضی ازاین آقازاده هاست...

 

پرونده دوم:

  فرزاد سلیمی سال 1382 طرح اتاق امن زلزله را به شهرداری تهران و مرکز مدیریت بحران شهر تهران ارائه داد اما مقامات وقت شهرداری ظاهرا از آن استقبال نکردند و سلیمی را دنبال نخود سیاه به موسسات دیگر فرستادند.سلیمی و همکارش هم رفتند و طرح خود شون رو تو مطبوعات منتشر کردند اما در کمال ناباوری شاهد مصادره طرح توسط مقامات وقت شهرداری تهران شدند. علی اکبر محرابیان پس از انجام آزمایش‌هایی روی طرح اتاق امن زلزله، طرح سلیمی رو تو اداره ثبت شرکت‌ها و مالکیت صنعتی به نام خود و موسی مظلوم ثبت کرد و بعدش هم یه کتاب تحت همان عنوان چاپ کرد.
فرزاد سلیمی و همکارش برای احیای حقوق خود نسبت به این اختراع، به دادگاه عمومی شکایت کرده و خواستار لغو ثبت اختراع به نام محرابیان و مظلوم شدند و دادگاه هم تایید کرد که طرح به ثبت رسیده توسط محرابیان، تقلیدی از طرح سلیمی بوده و هیچ نکته جدیدی نداشته است. در نهایت دادگاه حکم به بطلان ثبت اختراع به نام محرابیان و همکارش داد و حق معنوی اختراع را از آن فرزاد سلیمی و محمود حسینی دانست. دادگاه تجدید نظرهم این حکم را تایید کرد .( اصل خبر در سایت تابناک)

توضیح:

اشتباه اول رو آقای سلیمی کرده که به جای اینکه صاف بره اداره ثبت شرکتها و اختراعش رو ثبت کنه، اول رفته به شهرداری و روزنامه ها اعلامش کرده. هیچ آدم عاقلی اینکارو نمیکنه، اون هم تو ایران که متاسفانه زرنگ بازی یه چیز عادیه. لطفا منبعد هر چی کشف کردین یا اختراع نمودین، اول برین ثبتش کنید و بعد برین دنبال مشتری بگردین!

اشتباه دوم رو شهردار زرنگ الدوله و همکارش کردند که فکر کردند ایران خیلی شهر هرته ! نه بابای من، اینطوریا هم نیست، بلانسبت اینقدرها هم که شما فکر کردین خر تو خر نیست ! گیرم که این بنده خدا اصلا قید این اختراع رو میزد، شما باید بدو بدو بری به اسم خودت ثبتش کنی؟

اشتباه سوم رو اونایی می کنند که وقتی یکی حقشون رو میخوره ،دنبالش نمی رن و هی آیه یاس میخونند و فکر میکنن حتما باید اون ور دنیا باشن تا بتونند حقشون رو بگیرند.

 

پرونده آخر:

  چندروز پیش میخواستم برم مهمونی، به اصرار دخترم که پیراهن قرمز پوشیده بود، من هم یکی از لباسهای قرمزم رو پوشیدم. قرمز، آدم رو شاد و سرحال و چاقتر نشون میده. هر کی مارو دید یه چیزی گفت: بله دیگه خانم وکیل شدی، پولدار شدی، تپل شدی، خوش میگذرونی، حتما خبریه، ایشالا دوقلو... کافیه یه بار یه لباس تیره بپوشی: چقدر لاغر شدی، شکمت به پشتت چسبیده،یه کم به خودت برس، از بس مثل گربه های لاغرو از صبح تا شب بیرونی، نکنه خبریه، حالا چه ویاری داری...! حالا هر چی قسم و آیه که بابا من الان چندساله که پنجاه و پنچ کیلویم،خداروشکر هیچ خبری هم نیست، کی باور میکنه.

رنگها خیلی مهمند. گاهی چیزهایی رو رنگی و خوشگل می کنند و قالب آدم می کنند که ظاهر خیلی جالبی داره اما واقعیت یه چیز دیگه است.  قضاوت رنگی اشتباهه.



 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 11:13  توسط وکیل بانو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مالكيت فكري يك رشته تحصيلي ياشغلي صرف نيست كه فقط افراد خاصي با آن سروكار داشته باشند.مالكيت فكري با زندگي همه افراد جامعه ارتباط دارد. بارها ديده ايم سي دي فيلمي كه هنوز روي پرده سينماست ويا هنوز روي پرده سينما هم نرفته خيلي ارزانتر از بليط سينما به فروش مي رود! كاست صداي خواننده اي كه هنوز درحال مذاكره براي گرفتن مجوز فروش وپخش است در بازار پخش شده وخواننده بينوا دستش ازهمه جا كوتاه وتازه متهم به همكاري با بازار قاچاق است! شعري كه بدون بردن حتي نامي از شاعر ان بارها از راديو وتلويزيون خوانده مي شود، داستان يا مطلبي كه بدون اجازه نويسنده ان در روزنامه يا مجله اي چاپ مي شود، يا ازروي آن فيلم ساخته مي شود، كتابي كه بدون اطلاع مولف ان ترجمه مي شود و فراتر از محصولات فرهنگي، طرح وجنس خاص يك كاغذ ديواري، نام تجاري شركتي كه كت وشلوارهايي باطرح وجنس ويژه اي عرضه مي كند، دستور تهيه سس سالاد در يك رستوران معروف، كه جزو اسرار ان رستوران است وحتي ميمون موتورسوار روي بسته هاي چي توز نيزهمگي از موارد مرتبط با شاخه هاي مالكيت فكري اند.
يكي از فارغ التحصيلان رشته حقوق مالكيت فكري تصميم دارد دراين وبلاگ اطلاعات و تجربه هاي مختصر خود را در مورد مالكيت فكري، وكالت ومسائل ديگر حقوقي به نگارش دراورد.

پیوندهای روزانه
دستبرد ناشر به میراث مؤلف
ترجمه های یغما و یغمای ترجمه ها
انتفاضه اینترنتی
"غیرقابل پخش ها"ی سیما بلوتوث شد
شکایت از گروه Coldplay برای کپی بودن آهنگ viva la vida
تشکر پائولو کوئیلو از سارقان آثارش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
بي بي گل
دل نوشته هاي يك مادر
ابن محمود
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
دانشگاه با طعم باران
مژگان بانو
زهرا
====حقوقي====
كانون وكلاي دادگستري
حقوق براي همه
سايت مالكيت فكري جهاد دانشگاهي
سايت دادخواهي
===========
جرس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM